88/04/10
مدیریت توریسم درمانی
تعريف : مديريت ارايه مطلوب خدمات درماني و بهداشتي به گردشگران خارجي و داخلی از منظر بهروره ي اقتصادي که به منظور درمان و ديدار از جاذبه هاي ديدني به مکانی ديگري وارد می شوند.
توریسم درمانی
گردشگري درماني و بهداشتي امروزه از رو به رشدترين بخشهاي صنعت گردشگري جهان است که باعث شده است سازمانهاي دستاندرکار در کشورهاي علاقمند به توسعه گردشگري توجه خود را به اين بخش از صنعت توريسم جلب و براي آن برنامهريزي کنند و به همين دليل است که در نقاط مختلف جهان روشهاي درماني طبيعي مانند استفاده از چشمههاي آبگرم بسيار مورد توجه قرار ميگيرد و تمامي اقشار مردم اعم از کم درآمدها و پردرآمدها به سمت اين نوع از گردشگري ابراز تمايل و می نمایند.
ادامه مطالب را مطالعه کنید.
ادامه مطلب
88/03/06
این هم از قطارهای هند ××××× دوست دارین سوار بشین؟
88/02/06
پوشش گیاهی ایران
88/01/22
صحرای الجزایر به زیباترین کویر دنیا شهرت دارد اما کویر شهداد هم کمی از آن ندارد.
هر کسی کویر شهداد کرمان را دیده می تونه به راحتی قضاوت کنه که شهداد هم زیباترین کویر دنیاست. کلوت های زیبای کویر شهداد چشم هر بیننده ای را خیره می کند و هنر عکاسی هم بر زیبائی آن می افزاید.شاید هم اینجا شهداد است که به جای صحرای الجزایر معرفی شده.









88/01/11
دهکده ای بدون خیابان
|
Giethoorn
نام دهکده اي در هلند است. Giethoorn به ونيز هلند مشهور است.
دهکدهاي که در بخش قديمي آن هيچ جادهاي وجود ندارد و در بخش جديد نيز فقط جاده
باريکي برای تردد دوچرخه ساخته شده است. دهکده ای جذاب و دیدنی. |
88/01/08
دستهای زمينی و نقشهای آسمانی
عکس هایی از این رویداد را که در ادامه خواهید دید، از سایت راسخون گرفته شده و خبر آن را از صدا و سیما توسط آقای اینانلو شنیدم که گویا جرقه این طرح از ذهن ایشان زده شده است.
به منظور معرفی فرش کرمانی، گليم شيريکی پيچ سيرجان و صنايع دستی ديگر استان کرمان، طرح دستهای زمينی و نقشهای آسمانی در کوير لوت کرمان، اجرا شد. در اين طرح که با هدف معرفی بيشتر جاذبههای گردشگری و صنايع دستی کرمان به جهانيان اجرا و تعداد زيادی قالی کرمانی در کلوتهای شهداد کرمان پهن می شود و صنايع دستی ديگر در کنار آن نمايش داده و معرفی شدند.اجرای اين برنامه نمادين به مناسبت تلفيق حوزه گردشگری و صنايع دستی و ميراث فرهنگی برگزار شد.









88/01/06
نوروز در تاجیکستان
یکی از جشن های بسیار با اهمیت ایرانیان که با آغاز فصل بهار در میان تمام ایرانی نژادان کشورهای مختلف جهان مورد توجه خاص قرار می گیرد، جشن نوروز است.در تاجیکستان و بعضی از دیگر نقاط آسیای مرکزی آن را «عید سر سال» یا «عید سال نو» نیز می نامند. در حدود سال ۱۹۲۷ میلادی در دوره ی شوروی جشن نوروز در شهر خجند از لحاظ اولویت به عنوان نخستین عید اعلام شد. اما این مساله با انتقاد بعضی روحانیان و بعضی رهبران کمونیست این ناحیه مواجه شد از ترس این که مبادا آنان را ضد و ملحد بخوانند، به همین دلیل تا سال های دهه ۷۰ تنها مردم به طور خصوصی و شخصی در خانه ها و روستاهای خود این عید را جشن می گرفتند.تاجیکان، مشابه دیگر ایرانی نژادان مراسم و آداب خاصی در هنگام جشن نوروز انجام می دهند. روز نوروز در تاجیکستان به حساب سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و به حساب میلادی ۲۱ یا ۲۲ مارس شروع می شود. برخی از مراسم نوروز در نواحی مختلف تاجیکستان که با سنت های کهن تاجیکی عجین شده در پی می آید.

مراسم ماه حوت
در گذشته پیش از نوروز مراسم متعددی داشتند که با نزدیک شدن بهار و کارهای دهقانی بجای می آورند. یکی از این مراسم «حوت» نام داشت. حوت، از نظر دهقانان آخرین ماه سال بود. تاجیکان از قدیم در این ماه برای کشت و کار بهاری آمادگی می دیدند و در این خصوص سرود، نقل و روایت اشعار و ضرب المثل های گوناگونی ایجاد کرده اند. در وادی خنگاب و بعضی محل های قراتگین از قبل برای انجام مراسم حوت خود را آماده می کردند. در این مراسم مردم پس از حاضر کردن مصالح بزم، سه شب اول ماه حوت را در میهمانی ها گرد آمده، آتش افروخته در اطراف آن می نشستند. موسیقی می شنیدند و به حرکات موزون و بازی مشغول می شدند و طنزپردازان و شیرین کاران نمایش های ملی و مردمی را نمایش می دادند.حوت را از جهت این که در این ماه آب و هوا به سرعت تغییر می کند به سه دوره تقسیم کرده اند که از آن ۱۷ شبانه روز حوت، هفت شبانه روز عجوز، و سه شبانه روز آن عکس و نحس نامیده می شد. بعد از سه روز، نحس سال پایان یافته و سال نو یا نوروز از راه می رسید.در تصور مردم آسیای مرکزی عجوز، مخلوق وهم انگیزی بود. در این روزها کسی به سفر نمی رفت، جشن و به ویژه عروسی گرفته نمی شد. زن ها ناخن نمی گرفتند و سر نمی شستند.



مراسم گل گردانی
یکی دیگر از مراسم مهم وابسته به نوروز و کارهای دهقانی «گل گردانی» نام دارد. مردم تاجیک از زمان های قدیم به مناسبت بیداری طبیعت و آغاز شکوفه دهی گل ها و درختان به گل گردانی می پرداختند. در گذشته وظیفه ی گل گردانی بر عهده ی بزرگسالان بود. اما این مراسم اکنون در اکثر محل ها توسط بچه ها و جوانان انجام می شود. گل گردان ها از دره و تپه و دامنه ی کوه ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می دهند. صاحبان خانه به گروه گل گردان ها (که از پنج تا ۱۰ نفر هستند) انعام می دهند و گل ها را به چشم و ابروان خود مالیده از صحت و سلامت و به بهار نو رسیدن خود اظهار شادی می کنند.
بلبل خوانی
بلبل خوانی در شهر بخارا با «گل گردانی» دارای ماهیت یکسانی است و در بعضی موارد تفاوت هایی نیز دارد. گل گردان ها در محل های دیگر گل ها را دسته دسته کرده و یا در نوک چوبی بسته در کنار در خانه های اهل دیه یا شهر در خاک فرو می کردند و سرود می خواندند. در بخارا صاحبان خانه، گل گردان ها را به خانه نیز دعوت می کردند. بعد از این بچه ها شروع به سرودن می کردند.جغرافیای مراسم گل گردانی خیلی وسیع است. در دهکده ها و شهر های ایران نیز ۱۵ تا ۲۰ روز پیش از نوروز گردش کرده و از آمدن بهار به مردم مژده می رسانند و انعام می گیرند. در بعضی دهات مازندران مردم در آغاز جشن در تکاپوی خانه تکانی و ترتیب دادن کوچه های شهر و دیه مشغول می گردند و دسته ها و گروه های مختلف جوانان گردش کرده مانند گل گردان های تاجیکی ترانه و سرود و شعر می خوانند. صاحبان خانه نیز به آن ها انعام می دهند. این گونه ترانه های ایرانی شباهت هایی به ترانه های تاجیکی دارد. در دماوند ایران نیز گل گردان ها مانند گل گردان های تاجیک خانه به خانه گردش کرده و ترانه می خوانند.

مراسم جفت براران
یکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و کار دهقانان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت شدن محصولات برگزار می شد، مراسم «جفت براران» است. جفت براران در اکثر محل ها در اواخر ماه حوت تشکیل می شد. وقت کاشت و کار را دهقانان کهنسال و با تجربه معین می کردند. این اشخاص را در وادی خنگاب «شوگونی» می نامیدند.هر دهقان هنگام دشواری و گرفتاری از «شگونی» مدد و مشورت می گرفت. مردم روستاهای وادی های حصار، کولاب و غرم مراسم جفت براری را تقریبا به یک شکل انجام می دادند. در این مراسم همه ی اهل خانواده شرکت می کردند.دهقانان نیز پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم را تهیه کرده و ۱۵ تا ۲۰ نفر از کهنسالان را دعوت می کردند و بعد از غذا نیز این عبارات را می گفتند : «مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان»



مراسم سومنک پزی
تاجیکان و دیگر ایرانی نژادان پیش از نوروز در ظرف های مخصوصی سبزه می رویاندند و از شیره ی آن ها «سومنک» تهیه می کردند که این از زمان های قدیم مرسوم بوده است.سومنک از غذاهای نوروزی است و در خانه ی دهقان ها در طول روزهای نوروز وجود دارد. آن را به صورت گروهی و دسته جمعی تهیه می کنند و معمولاْ در آخر ماه حوت در آغاز جشن نوروز پیرزنان تصمیم به انجام این کار می گیرند.گندم را پاک کرده و چندین بار می شویند و سه روز آن را نم دار نگه می دارند، سپس وقتی گندم نیش زد روی تخته ی چوب و یا سینی بر بام خانه قرار می دهند. آب باران که به گندم خورد پس از مدت پنج یا شش روز سبز شده تدریجا شیره می گیرد. سبزه ی گندم را سپس با کارد می برند و در ظرفی می کوبند و در آن آب داخل می کنند و شیره اش را می گیرند. همسایه ها نیز آرد جمع کرده و با شیره ی مزبور در دیگ می پزند.

برگرفته از روزنامه سرمایه و سایت www.youtube.com
88/01/05
نوروز در بین بکتاشیان آلبانی
بکتاشی ها گروهی از درویشان شیعه ی علوی هستند که در ترکیه، آلبانی و بالکان پراکنده اند و مانند دیگر فرقه های اهل طریقت علاقه ی خاصی به علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان دارند. این فرقه معتقدند روز 22 مارس روز تولد امام علی است و به همین مناسبت جشنی به نام «سلطان نوروز»(Sultan Nevruzi) برگزار می کنند.

بنا به نوشته های مورخان و روایات بکتاشی ها، موسس و اولین رهبر این فرقه، «حاجی بکتاش ولی»، اهل نیشابور بود که در قرن ششم یا هفتم هجری در دوران سلاطین عثمانی به ترکیه مهاجرت کرد و فرقه ی بکتاشی را در آناتولی بنیاد گذاشت.

پس از به حکومت رسیدن «کمال آتا ترک» در ترکیه و سخت گیری های او نسبت به فرقه های مذهبی، مقر اصلی بکتاشی ها به شهر تیرانا پایتخت آلبانی منتقل شد. اما پس از جنگ دوم جهانی با به حکومت رسیدن کمونیست ها در آلبانی، بکتاشی ها دوباره برای برگزاری مراسم مذهبی خود، از جمله جشن «سلطان نوروز» که همه ساله در 22 مارس، به عنوان روز تولد امام علی برگزار می شود، دچار مشکلاتی شدند.

این دشواری ها تا زمان فروپاشی نظام کمونیستی «انور خوجه» در سال 1991 ادامه داشت. پس از فروپاشی بلوک کمونیست، با وجود آنکه بکتاشی ها تنها 10 در 100 از جمعیت آلبانی را تشکیل می دهند، «سلطان نوروز» به عنوان یک جشن ملی در این کشور اروپایی شناخته شد و همه ساله با شکوه هرچه بیشتر برگزار می شود.

جشن سلطان نوروز همه ساله در سراسر آلبانی و کوزوو برگزار می شود. محل برگزاری این جشن در معبدهای بکتاشی ها که به آن «تکیه» می گویند و به صورت دسته جمعی می باشد. بزرگ ترین و مجلل ترین مراسم در تکیه ی اصلی بکتاشی ها در شهر «تیرانا» و با حضور رهبر آنها که به او «بابا» می گویند، و با حضور فعالان سیاسی و مذهبی داخلی و خارجی اجرا می شود.

در روزهای قبل از جشن سلطان نوروز، مریدان بکتاشی که در سلسله مراتب فرقه به آنها، «آرشیک» می گویند، دسته دسته به زیارت آرامگاه رهبران پیشین خود که در انتهای باغ تکیه قرار دارد و در سال های اخیر بازسازی شده است، می روند. آنها همچنین با رهبران و بالاترین مقام مذهبی خود دیدار می کنند. بعضی از زایران، گوسفندی برای قربانی می آورند که در گوشه ای از باغ سر بریده می شود.صبح روز 22 مارس، جمعیتی در حدود 1000 تا 1500 نفر در باغ تکیه، جلوی در ورودی عبادتگاه که به آن «میدان» گفته می شود، جمع می شوند. در بین شرکت کنندگان نمایندگان مذاهب دیگر نیز حضور دارند. در آغاز برنامه، سرود ملی کشور نواخته می شود و به احترام کشته شدگان جنگ کوزوو، یک دقیقه سکوت اعلام می شود. پس از آن «بابا رشادی» که از سال 1996 رهبر بکتاشی هاست، به همراه دراویش دیگر با خواندن سرودهای خاص سلطان نوروز برنامه را آغاز می کند.
ترجمه ی شعرهای سرود سلطان نوروز بدین شرح است :
خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا (سلام) سلطان نوروز
تا دور دست بنگر
ورق به ورق بخوان
و در هستی تعمق کن ...
خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا سلطان نوروز
پس از سخنرانی و موعظه ی طولانی بابا رشادی، یکی دیگر از دراویش مهم شعرهایی از «نعیم فراشی» شاعر ملی آلبانی که بکتاشی بوده است را می خواند.
نعیم فراشی نه تنها به زبان آلبانیایی شعر می نوشته، بلکه به یونانی، ترکی و حتی به زبان فارسی نیز اشعاری سروده است. دیوان اشعار فارسی نعیم فراشی در سال 1301 خورشیدی در استانبول منتشر شده که بیانگر تسلط او به زبان فارسی است. در این دیوان شعری نیز به نام بهار وجود دارد :
نوبهارا ! دلکش و جان پروری دختر نازک تن و سیمین بری
روی خندان طبیعت روی توست بوی باغ و بوی گلشن بوی توست
بر زمین ما فرستادت خدا دستگیرت کرد بهر هر گدا
بوی یار آید مرا از بوی تو خوی او باشد پدید از خوی تو
این زمین مرده از تو یافت جان زان همی بینم جهان را شادمان
از سماوات آمدی ای نوبهار تا کنی این خاکدان را لاله زار
مراسم سلطان نوروز با دیدار مردم ( که صف طولانی تشکیل داده اند) با بابا رشادی و دیگررهبران فرقه ادامه می یابد. زن و مرد با هیجان به دیدار او می آیند و صورت، یا دست او را می بوسند و این دیدار ساعت ها به طول می انجامد. به هر فرد در موقع خروج، شیرینی «لقوم»(راحت الحلقوم) تعارف می شود.

در بین بازدیدکنندگان میهمان های رسمی نیز به چشم می خورند. نخست وزیر، رهبر اپوزیسیون، روسای ارتش، سفیران کشورهای گوناگون و رهبران مذاهب دیگر در بین این مهمانان ویژه دیده می شوند که از آنها به صورت خاصی پذیرایی می شود. به این مهمانان به جای لقوم، در استکان های کوچکی شیر تعارف می شود. این شیر با آیینی خاصی در صبح همان روز تقدیس شده است.

بابا رشادی در این باره می گوید :
«مراسم تقدیس شیر، مراسمی ست که با حضور خواص فرقه ی بکتاشی انجام می شود. اگر کسی عضو فرقه نباشد، اجازه ی شرکت در آن را ندارد. ما در این مراسم عبادت می کنیم و آیه های قرآن می خوانیم. و سپس شیر را که مایه ی زندگی و هستی انسان است، می نوشیم. این شیر، یادآور شیر مادر امام علی است که او در کودکی نوشید و با آن بزرگ شد.»
سلطان نوروز بکتاشی ها اگر چه در طی سال های متمادی از طرف حکومت های گوناگون تحت فشار قرار داشته ولی در صورت کلی حفظ شده است. بابا رشادی که در زمان «انور خوجه» سال های زیادی را در زندان و اردوی کار گذرانده از خاطرات خود درباره ی علاقه ی مردم به این سنت در آن روزها می گوید :
«در دوره ی کمونیستی خیلی ها از پیر و جوان مایل بودند از سنت های سلطان نوروز اطلاع پیدا کنند. من در آن زمان درویش شده بودم و مریدان پیش من می آمدند و در مورد مراسم و جشن ها می پرسیدند. تاریخ ها را به آنها می گفتم و آنها در خانه هاشان مخفیانه جشن می گرفتند. ولی آن وقت ها مرا بخاطر این مسایل خیلی تحت فشار قرار می دادند.»به این ترتیب برخی ازسنت های مردمی سلطان نوروز فراموش شده اند. «عصمته پواتا»، یکی از بکتاشیان می گوید که امروزه سلطان نوروز را در خانه به شکل خاصی برگزار نمی کنند. آنها فقط شیرینی هایی تهیه می کنند. علاوه بر آن در خانه ها ناهار مخصوص آماده می شود و میوه های فراوان روی میز قرار می گیرد.«کویتیم احمت آی» یکی از محب های (خواص) بکتاشی و از مسوولان برگزار کننده ی جشن می گوید که مراسم در خانه ی محب ها تا امروز اهمیت ویژه دارد :«ما در روزهای سلطان نوروز، یک سفره ی مخصوص می اندازیم. نان «بورک» و خوردنی های سبز که طبیعت در این روزها در دسترس مان می گذارد تهیه می کنیم. روی سفره میوه های گوناگون، فرآورده های شیر و شیرینی های مختلف می گذاریم. همچنین قرآن را باز کرده روی سفره قرار می دهیم. علاوه بر آن شمع روشن می کنیم و بعد قرآن می خوانیم. محب ها با هم سرود می خوانند و شربت می نوشند. معنی آن این است که آدم با یک نوع عشق معنوی مرتبط است. این سفره تنها برای محب و خانواده ی او نیست بلکه هر کس دیگری از خویشاوندان و مومنین می تواند از آن سفره بهره ببرد. بعد ما به دیدار همدیگر می رویم.»
به نظر می رسد نوروز بکتاشی ها پیش از آنکه جشن طبیعت و آغاز سال نو باشد، آیینی مذهبی است. بابا رشادی رهبر بکتاشی ها، تغییر و تحولات این جشن را در طول تاریخ توضیح می دهد :
«سلطان نوروز جشنی است که 1400 سال تاریخ دارد اما من فکر می کنم که این جشن حتی قدمتی بیش از این داشته و قبلا به عنوان جشن بهار برگزار می شده است. این روز، روز آغاز بهار است، روز زنده شدن طبیعت و روز بیداری گیاهان است و معنی آن این است که دراین روز هر چیز که در زمستان در حال نابودی بوده زندگی دوباره را آغاز می کند و برای همین انسان ها آن را جشن می گرفتند. بعدها روز تولد امام علی نیز در همین روز واقع و این دو جشن با هم آمیخته شدند. چون روز نوروز و بیداری طبیعت با تولد امام علی همزمان شد، بعدها این روز بعنوان تولد امام نیز جشن گرفته شد.»در سال های بعد از سقوط رژیم کمونیستی، روز 14 مارس، یعنی 8 روز قبل از مراسم سلطان نوروز، روز بهار در آلبانی به رسمیت شناخته شده است. «اولسی یازجی» مورخ و روزنامه نگار اهل آلبانی، معتقد است که این جشن تنها در سال های گذشته اهمیت یافته است :
«روز بهار احتمالا در زمان «شاه احمد زگ»(Ahmad Zog) دراوایل قرن بیستم پیدا شد. من در تاریخ این مسئله آنقدر مطمئن نیستم. در آغاز، این جشن برای همه ی مردم آلبانی نبود، قبلا مراسم کوچکی بود که تنها در شهر «اِلباسان»(Elbasan) برگزار می شد. در این شهر قرار گذاشته شد که 14 مارس به مناسبت رسیدن بهار، جشن گرفته شود ولی در آن زمان به عنوان جشن ملی آلبانی نبود و جدیدا آن را به عنوان یک جشن ملی اعلام کرده اند.»با وجود اهمیت روز افزون سلطان نوروز در آلبانی، تا به امروز تحقیقات و کتاب جامعی در مورد این جشن منتشر نشده است. پروفسور «فرد دوکا»(Fred Doka) مورخ و محقق مذاهب در آلبانی می گوید که با وجود پژوهش های زیاد خود، درباره ی پیدایش کلمه ی سلطان نوروز به هیچ مطلبی برخورد نکرده است.با وجود اینکه بکتاشی ها از نظر فرهنگی و مذهبی عمدتا تحت تاثیر فرهنگ ترک قرار دارند، ولی به خاطر وجود مذهب تشیع در بین بکتاشیان و خراسانی بودن «حاجی بکتاش» بنیانگذار فرقه ی آنها، این فرقه رابطه ی خاصی با ایران دارند. مردم بکتاشی علاقه ی خود به ایران و بخصوص ادبیات عارفانه ی فارسی را با صراحت بیان می کنند.مراسم سلطان نوروز بکتاشی ها که در آلبانی و بالکان - چندین هزار کیلومتر دورتر از مرزهای ایران، افغانستان و تاجیکستان - در روزهای بهار برگزار می شود که حاکی از اهمیت ویژه ی این جشن است.
برگرفته از پایگاه پژوهشی آریابوم
88/01/04
نوروز در افغانستان
هزاران سال پیش، ساکنان سرزمین آریانا (ایران، افغانستان و تاجیکستان) روز اول سال و آغاز بهار را با برگزاری مراسم ویژه و توام با سرور و شادمانی جشن می گرفتند و سرور وشادمانی در این روز را به فال نیک گرفته و به برکت فیوضات آن، سالی را که پیش رو داشتند، نیک بخت می پنداشتند.

بز کشی - از مسابقات ویژه نوروز در کابل
از روزگاران قدیم تاکنون ساکنان این سرزمین باستانی، قدرشنانی و بزرگداشت از نوروز تاریخی را فراموش نکرده و در هر عصر و زمانی از آن قدردانی و تجلیل می کنند.
چرا نوروز ؟
بعضی از پژوهشگران و سخن پردازان، ریشه ی تاریخی این سنت بزرگ را به جمشید، شهریار بزرگ سلسله ی پیشدادی نسبت داده و نوروز را «نوروز جمشیدی» گفته اند.
در مجله ی فرهنگ آریانا، در باره ی نوروز از گفته های فردوسی شاعر بزرگ و توانای زبان پارسی چنین آمده است : «جمشید بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی، بر تخت زرین نشست و فاصله ی بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز «روز هرمزد» از فروردین ماه بود.(هرمزد روز اول هر ماه را می گفتند) چون مردم این شگفتی از وی بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.»همچنین، از زبان ابوریحان بیرونی نقل قول شده که گفته است : «نوروز از رسم های پارسیان است و نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت آن را «روزنو» یاد کرده اند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس او است، از این پنج روز همه جشن هاست.»پیروان آیین زرتشت را عقیده بر آن است که در روز شش ماه فروردین زرتشت توفیق یافت که با خداوند مناجات کند، لذا این روز را به نام «نوروز» جشن می گرفتند.
نوروز در شهرهای مختلف افغانستان
جشن نوروز در بسیاری از نقاط افغانستان، با شکوهمندی خاصی برگزار می شود، در مزارشریف، در زیارتگاه منسوب به حضرت علی، جشن بزرگی به نام میله های گل سرخ برگزار می شود و همه ساله، هزاران نفر از زایران آن زیارتگاه و علاقه مندان نوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ایران و تاجیکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه به شهر مزارشریف می روند و این جشن ملی و پارینه را با شکوهمندی هرچه بیشتر برگزار می کنند.

جشن نوروزی در کابل
در شهر کابل پایتخت نیز، میله های نوروزی درمحلاتی به نام «خواجه صفا»، «شاه شهید»، «دامنه سخی»، «کاریز میر»، «تپه زیبای استالف»، «گلغندی چاریکار» برگزار می شود.در هرات نیز، مردم به این مناسبت، روزهای اول سال و چهارشنبه اول سال و نیز در سیزدهمین روز از نوروز، در تفریحگاه های داخل و خارج شهر گردهم می آیند و جشن نوروز را گرامی می دارند.از جمله سنت های جشن های نوروزی و آغاز سال نو، راه اندازی میله سمنک (سمنو) در شب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنین تهیه و توزیع آب هفت میوه (هفت نوع آجیل که در افغانستان به نام میوه ی خشک معروف است)، تهیه ی هفت سین هم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روایات تاریخی آمده است که یک تن از امیران ازبک های ماورالنهر بنام «امیرعبدالله» دیگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش در شهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن دیگ آب هفت میوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزیع می شد.
بر افراشتن «ژنده سخی»
یکی از سنت های مردم افغانستان، به ویژه در شهر شمالی مزار شریف و نیز در کابل پایتخت، بر افراشتن ژنده (علم پوشیده از پارچه های سبز رنگ) است که به «ژنده سخی» معروف است.
برافراشتن این علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان است.بر اساس یک روایت تاریخی، در سال ۱۲۸۸ هجری که نایب «محمدعلم خان» در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشریف) ملحقات و خانه هایی اعمار کرد و چوب راست و محکمی را از جنگل های ماورالنهر خواست و در ساختن علم مبارک از آن کار گرفت که تا امروز مورد استفاده است.
جشن دهقان در روز اول سال
نوروز به مثابه ی سر آغاز فصل بهار، با زندگی عینی مردم افغانستان پیوند داشته و بخش بزرگ از مردم این کشور که کشاروز هستند، از آمدن فصل بهار و نوروز به گرمی استقبال کرده و صفحه ی جدیدی از کار و فعالیت خود را آغاز می کنند، از این روی کشاورزان با برگزاری مراسم ویژه ای از آمدن نوروز تجلیل می کنند.

خانواده های افغان در گلگشت نوروزی
دولت های افغانستان در دوران های مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروز سهم می گرفته اند، اما در سال های حاکمیت طالبان، هر گونه مراسمی که با نوروز و رسوم باستانی آن پیوند داشت، ممنوع و کفرآمیز خوانده می شد، طالبان حتی تقویم هجری شمسی را که نخستین روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را رسمی اعلام کرده بودند.اما با توجه به آنچه در این گفتار آمد، و با توجه به ژرفا و پهنایی که جشن نوروز به مثابه ی یک سنت پسندیده و پارینه ی ملی در تاریخ و فرهنگ افغانستان دارد محال است که با ابراز عصبیت کسانیکه از مبدا تاریخی و ارزشمندی فرهنگی آن آگاهی ندارند، نوروز از مردم افغانستان فاصله بگیرد و یا از حافظه ی زمان محو شود.واقعیت های زندگی انسانی و اجتماعی مردمان این سرزمین توام با استقبال همیشگی شان از فصل بهار به مثابه ی موسم کشت و کار و غرص نهال «نوروز» را همواره گرمی خواهد داشت.
نگارنده :عبدالحکیم صافی
88/01/03
نوروز در جمهوری آذربایجان
این کشور در زمان اتحاد جماهیر شوروی از برپایی جشن نوروز و برنامه های مربوط به آن محروم بود و حکمرانان کرملین گرامی داشت چنین مناسبت هایی را که خاستگاه ایرانی دارد ممنوع کرده بودند. فروپاشی شوروی، در کنار سایر فرصت های تاریخی و سیاسی که برای مردمان این سرزمین به ارمغان آورد، این فرصت را هم پیش آورد که آنان رسم تعطیل شده و به تاریخ پیوسته ی نوروز را دوباره احیاء کرده و با اقبال مردمی هر چه بیشتر به برگزاری آن همت گمارند.آذربایجان از جمله جمهوری های جدا شده از کشور شوراها در این منطقه است که پس از کسب استقلال در سال 1991 میلادی با شور و شوق فراوان و حتی با نوعی حرص و ولع وصف ناپذیر، نوروز را دوباره در آغوش گرفت و با اشتیاق تمام به زنده کردن مجدد و برپایی آن در سرآغاز بهار همت گماشت.اول بهار یا همان نوروز، که در تقویم میلادی اغلب برابر با 21 ماه مارس است، در جمهوری آذربایجان تعطیل رسمی اعلام شد و حتی اخیرا (یکی دو ماه پیش) با مصوبه ی مجلس ملی این کشور، تعطیلی نوروز به 5 روز افزایش یافت به طوری که در حال حاضر در میان تعطیلات و مناسبت های ملی و مردمی در آذربایجان، عید نوروز هم از نظر اهمیت و هم از نظر تعداد روزهای تعطیل، جایگاه اول را دارد.آداب و رسوم مربوط به عید نوروز و برنامه هایی که به این مناسبت اجرا می گردد، تا حدود زیادی شبیه برنامه هایی است که امروزه در نقاط مختلف کشور ما برپا داشته می شود. مردم در قالب برنامه ها و آداب و رسوم سنتی مختلف به استقبال عید نوروز می روند. چله ی بزرگ و کوچک، خیدیر، چهارشنبه سوری و ... از جمله برنامه های مقدماتی است که خانواده ها با انجام دادن آن ها خود را برای آمدن عید نوروز مهیا می کنند.شب دهم فوریه برابر با بیست بهمن ماه در برخی از نقاط جمهوری آذربایجان به «عید خید یر» معروف است. در این شب، رسم شال اندازی معمول است و بچه ها با رفتن به در خانه (قبلاْ پشت بام) همسایه ها و فامیل به انداختن شال مبادرت می ورزند و تخم مرغ، تنقلات و یا پول دریافت می کنند. علاوه بر این، مادرها در این شب تنقلات مختلفی نظیر مغز بادام، کنجد، گندم و ... را در آتش تفت داده و در یک شب نشینی خاطره انگیز و با دور هم جمع شدن تمامی اعضاء خانواده، به خوردن تنقلات، صحبت کردن و بازگویی خاطرات شیرین گذشته می پردازند.واژه ی «خیدیر» معرب کلمه ی «خضر» پیامبر است و مردم بر اساس یک روایت تاریخی عامیانه معتقدند که عید خیدیر از ماجرای دیدار حضرت خضر با حضرت الیاس در یک شب چهارشنبه بر جای مانده و سرآغاز این مناسبت و عادت سنتی شده است.
چهارشنبه سوری از دیگر عادات و رسوم اصلی و مهم استقبال از نوروز است که مردم به مدت چهار هفته در شب های چهارشنبه ی آخر سال (البته بر مبنای سال خورشیدی) نسبت به برپایی گسترده ی آن اقدام می کنند. در این چهار شب، که معمولا چهارشنبه سوری آخر، از همه مهم تر است، مردم در حیات خانه های خود، کوچه ها، برخی از میادین و اماکن عمومی و حتی در تپه ها و قله های مشرف به شهر ها و روستاها به روشن کردن آتش اقدام می کنند.حجم آتش بازی در چهارشنبه سوری ها به ویژه آخرین چهارشنبه سوری در شهرها و روستاهای جمهوری آذربایجان آن قدر وسیع و گسترده است که از موقع غروب تا نیمه های شب، صدا و نور افشانی انواع ترقه ها، فشفشه ها و سایر لوازم آتش بازی همه جا را فرا می گیرد.بر اساس یک رسم سنتی و عمومی دیرینه، مردم خصوصا جوانان از روی آتش می پرند و هنگام پریدن از آتش اشعار و سرودهای فولکولریک مخصوص به این آیین کهن (از جمله : آتیل ماتیل چرشنبه - بختیم آچیل چرشنبه) را زمزمه می کنند.در برخی از مناطق جمهوری آذربایجان از جمله نخجوان، آتش سوزی در شب های چهارشنبه بر اساس فرهنگ عامیانه و ادبیات شفاهی موجود در میان مردم، به قیام تاریخی یا خروج مختار ثقفی بر علیه قاتلان حسین بن علی نسبت داده می شود و آنان بر این اعتقاد هستند که این رسم از آن زمان به یادگار مانده است.از دیگر عادت های شب های چهارشنبه سوری نظیر آن چه در شب عید «خیدیر» انجام می شود شب نشینی و دور هم جمع شدن به همراه خوردن انواع تنقلات است.در کنار این ها، از کارهای دیگری که خانواده ها در ایام قبل از عید نوروز معمولاْ بدان مبادرت می ورزند، سبز کردن گندم و یا عدس است. این کار که از یکی دو هفته مانده به عید آغاز می شود به نشانه ی تجدید حیات در طبیعت و آمدن بهار صورت می گیرد.پس از این مقدمات، مردم شهرها و مناطق مختلف آذربایجان، آماده می شوند تا در شب و روز عید نوروز (21 ماه مارس میلادی) اوج شادی ها و برنامه های جشن و پایکوبی را به نمایش بگذارند.در شب عید نوروز نیز مثل شب «خیدیر» سنت شال اندازی اجرا می شود. البته برپایی این رسم سنتی در همه جای جمهوری آذربایجان معمول نیست. در برخی از مناطق این جمهوری، رسم شال اندازی تنها در شب خیدیر انجام می پذیرد ولی در برخی نقاط دیگر، هم در شب خیدیر و هم در شب عید نوروز به اجرا درمی آید.

از صبح روز عید، مردم و خانواده ها چند برنامه ی سنتی ثابت دارند که با شور و شوق خاصی آن ها را به جا می آورند. پوشیدن لباس نو و آرایش ظاهری اولین کاری است که همه بدان دقت و توجه خاص دارند و آن را انجام می دهند. چیدن سفره ی هفت سین (به تعبیر آذری ها یدی لوین) از مهم ترین کارها است که در هر خانه ای اعضاء خانواده برای راه انداختن آن رغبت فراوان دارند و آن را در الویت قرار می دهند. بر سر سفره ی هفت سین علاوه بر آن هفت عنصر اصلی و ثابت (سکه، سیب، سرکه، سمنو و...) انواع و اقسام شیرینی ها و میوه ها برای استفاده ی میهمانان گذاشته می شود.در روز عید، تخم مرغ بازی (بازی با تخم مرغ) از عادت های مرسوم قدیمی است و مردم خصوصا بچه ها و جوانان در کوچه و بازار مشغول این کار می شوند.دید و بازدید های نوروزی در همه جای جمهوری آذربایجان از امور مهم و جاری در نوروز و چند روز پس از آن است. اعضای خانواده ها ابتدا به دیدار بزرگان فامیل و خویشاوندان بزرگ تر از خود می روند و آمدن نوروز و آغاز فصل زیبا و دوست داشتنی بهار را به آنان تبریک می گویند. پس از دیدار از فامیل و بستگان نسبی و سببی، بازدید از همسایگان و هم محله ای ها صورت می گیرد.در این دید و بازدید ها، دادن عیدی از طرف بزرگ ترها به کوچک ترها رسم شیرین رایج است و بزرگان علاوه بر دادن عیدی مرسوم که بیشتر پول است، به دادن تخم مرغ رنگ آمیزی شده برای کودکان نیز اقدام می کنند.جشن های مختلف عید نوروز چند سالی است که در جمهوری آذربایجان در عالی ترین سطح و با حضور رییس جمهور و سایر مقامات دولتی در میان مردم برپا داشته می شود به طوری که هیچ مراسم یا مناسبت ملی و سنتی تا این اندازه گسترده جشن گرفته نمی شود.در باکو، مرکز جمهوری آذربایجان، محل اصلی اجتماع مردم در روز عید، ایچری شهر (محله ی قدیمی و تاریخی شهر) و اطراف قلعه دختر است که تقریبا از ساعات اولیه ی صبح، جمعیت زیادی در آن جا جمع شده و نظاره گر اجرای برنامه های مختلف و متنوع می شوند. رییس جمهور همه ساله (قبلاْ حیدر علی اف و در حال حاضر الهام علی اف) روز عید در همین مکان حضور می یابد و با مردم و جمعیت حاضر دیدار می کند. وی در این اجتماع با چند تن از حاضران به تخم مرغ بازی می پردازد و در برخی دیگر از برنامه مشارکت می کند.

گروه های مختلف هنری و نمایشی در این مکان به اجرای رقص های مختلف محلی خصوصا «یالی» می پردازند. مغنیان (آوازخوانان) با خواندن سروده ها و ترانه های محلی همراه با طنین سازها و آلات موسیقی جمعیت حاضر را به وجد می آورند. در گوشه ای دیگر، جوانان در قالب حرکت ها و نمایش های رزمی و ورزشی به ویژه با گرفتن کشتی شرکت کنندگان را متوجه هنر نمایی های خود می کنند و در قسمتی دیگر از محل اجتماع، هنرمندان رشته های مختلف به راه انداختن نمایشگاهی از آثار هنری خود از جمله تابلوهای نقاشی، صنایع دستی، انواع بافتنی ها و ... مشغول می شوند. مشابه این اجتماعات و برنامه ها تقریباْ در تمام شهرها و مناطق جمهوری آذربایجان شکل می گیرد و در این روز سراسر کشور به میدان جشن و شادمانی تبدیل می شود که نظیر آن را در هیچ کدام از روزها و مناسبت ها (البته در بین اعیاد و مراسم ملی و سنتی) نمی توان مشاهده کرد.لازم به اضافه است، آن چه در باره ی خاستگاه و قدمت تاریخی نوروز در فرهنگ عامیانه و ادبیات شفاهی مردم آذربایجان بیان می شود، با توجه به قرابت ها و اشتراکات فرهنگی، بیشتر همان است که امروزه در فرهنگ و ادبیات مردمی ما وجود دارد. در آن جا نیز قدمت نوروز به زمان جمشید، پادشاه اساطیری ایران قدیم بر می گردد و در خصوص چگونگی پیدایش آن، تا حدود زیادی، مطالبی که در متون و منابع ما هست، مورد نقل و استناد قرار می گیرد. این نکته هم کاملا طبیعی است چرا که جمهوری آذربایجان تا قبل از انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمنچای بخشی از ایران بود و هر آن چه در باره ی قدمت و خاستگاه تاریخی و آداب و رسوم رایج مربوط به نوروز وجود دارد، قاعدتا نباید چندان تفاوت یا مغایرتی با هم داشته یاشد.در خاتمه ی این نوشتار مختصر، لازم است به چند نکته ی قابل توجه دیگر نیز پیرامون گرامی داشت نوروز در جمهوری آذربایجان اشاره شود :
پس از فروپاشی شوروی و استقلال باکو، دولت مردان این جمهوری تازه پا به عرصه وجود سیاسی نهاده، رویکرد بازگشت به سنت ها و آداب و رسوم کهن سرزمین خویش را در پیش گرفتند تا هویت فرهنگی و تاریخی مستقلی از خود به نمایش بگذارند و وانمود کنند که از سیطره ی حکومت شوراها خارج شده اند. پرداختن به نوروز و دادن بهای هر چه بیشتر به آن در بالاترین سطح مردمی و دولتی، در این راستا قابل ارزیابی است.با توجه به این که نوروز آیین و سنتی ایرانی است و با سابقه ی چند هزار ساله در کشور ما جشن گرفته می شود، احیاء مجدد آن در جمهوری آذربایجان که امروزه همسایه ی نزدیک ما به حساب می آید، افزوده شدن حلقه ای دیگر بر حلقه های متعدد رشته اشتراکات تاریخی و فرهنگی میان دو کشور است و می تواند سهم و نقش خود را در نزدیکی دو ملت و ارتقاء سطح روابط و مناسبات دوجانبه به خوبی ایفاء نماید.
برگرفته از پایگاه پژوهشی آریا بوم
87/12/30
جشن هولی در هند
جشن هولی برای مدت پنجاه روز در روزهای بهار تمام فعالیت های دیگر را در منطقه براج (ماتهورا - ورینداوان) زیر پوشش خود قرار می دهد. شمار بسیار زیادی از مردم هند و سایر کشورها برای مشاهده ی این جشن دیدنی رنگ ها به طور گروهی به این منطقه سفر می کنند.هولی یکی از بزرگ ترین جشن های هند است که علاقه مندان زیادی داشته و با توجه به رنگ سحرآمیز آن هیچ جشن دیگری نمی تواند با آن رقابت و برابری نماید و در این روزها تمام فعالیت ها در این منطقه با روح هولی آمیخته می شوند. در معابد هر روز از گولال (پودر رنگی) برای استحمام مذهبی خدایان استفاده می شود.جشن بزرگ و پر آب و رنگ هولی هر سال در ماه فالگونه (فوریه - مارس) در تمام بخش های کشور هند برگزار می شود. این جشن در فصلی که هوا نه سرد است و نه گرم و درختان با انواع گل های دلفریب می شکفند، اتفاق می افتد.

بر اساس افسانه ای، روزگاری شاه مقتدری به نام «هیرانکاشیپور» بر زمین حکمفرمایی می کرد. تکبر او به حدی بود که دعوی خدایی کرد و به مردم فرمان داد تا او را بپرستند. اما «پراهلد»، تنها پسر شاه، از پذیرفتن پدرش به عنوان خدا امتناع کرد زیرا او فقط به «راما»، یکی از صور تجلی «ویشنو»، اعتقادی راسخ داشت.شاه برای پسرش به انواع تنبیه های خشن متوسل شد و حتی کمر به قتل او بست. اما هر بار پراهلد نام ویشنو را بر زبان می آورد و نجات پیدا می کرد. بالاخره «هولیکا»، عمه ی پراهلد، با ادعای اینکه آتش بر او اثر ندارد، کودک (پراهلد) را در دامنش گرفت و در آتش نشست تا او زنده زنده در آتش بسوزد (اما در واقع قصد نجات او را داشت) وقتی شعله های آتش خاموش شد، پادشاه دریافت که کودک نجات یافته اما عمه اش در آتش هلاک شده است.افسانه ی دیگری که با هولی ارتباط دارد، درباره ی قتل «کامای زیبا»، خدای عشق، به دست «شیوا» است. بر اساس این افسانه زمانی که شیوا در حالت تفکر عمیق فرو رفته بود، «پرواتی»، دختر «هیمالیا» که سخت دلبسته ی شیوا بود، می خواست با او وصلت کند. اما شیوا که یک مهایوگی بود، توجهی به او نشان نمی داد. کاما برای اینکه شیوا را عاشق پرواتی کند، حواس او را پرت می کند. شیوا بر او خشم گرفت و بی درنگ این خدای کمان دار (کاما) را به تلی از خاکستر تبدیل کرد. شیوا بعدها با شفاعت پرواتی زندگی را به کاما برگرداند.بر اساس روایت دیگری، هولی همان شیطان مونث «پوتانا» است که در «سریمادب ها گاواتا» نقل شده است که سعی کرد با گذاشتن سینه ی زهراگین اش در دهان کریشنای کودک او را از پا در آورد.کریشنا که می دانست با چه کسی سروکار دارد، چنان محکم سینه ی پوتانا را مکید که جان از بدنش خارج شد این افسانه ی مشهور اضافه می کند که بدن مرده ناپدید شد و بنابر این گاو چرانان ماتهورا تمثال او را سوزاندند. از آن به بعد ناحیه ی ماتهورا، زادگاه کریشنا، مکان اصلی برگزاری جشن هولی شد.

ایین جشن دو روز است. در روز اول آتشی بزرگ در غروب و یا شب هنگام روشن می شود قبل از آن آتش بزرگ دیگری بر روی مکانی که از قبل آماده شده روشن می شود و تمثالی از هولیکا که از خیزران و بوریا ساخته شده در حرکت دسته جمعی منظم به همراه خوانندگان و نوازندگان محلی به وسیله برهمن ها با تشریفات به محل برده می شود.

تمثال در وسط تل آتش گذارده می شود و دستیار برهمن هفت بار آن را طواف می کند و قبل از اینکه آن را آتش بزنند، اشعاری را ستایش هولی ذکر می کند. مفهوم آن اشعار جملات زیر است :
روشن کردن آتش به عنوان نمادی از نابودی تمام شرهایی که در انسان وجود دارد،
دعا به درگاه خدا برای رفاه و بهبودی بشر،سپس مردم به خانه هایشان بر می گردند.


در روز دوم از صبح زود تا ظهر، مردم با هر کاست و عقیده ی مذهبی بر سر و روی دوستان و خویشان گرد رنگ می ریزند یا با آب فشان آب رنگی می پاشند.سرها و افراد کاست های پایین تر به خیابان ها می ریزند و در حالی که کلمات زشت رکیکی به زبان می آورند با سرنگ، آب رنگی بر سر و روی هم می پاشند.اما مسن ترها گرد قرمز را به آرامی روی صورت هم می ریزند. مردم از رنگین شدن لباس هایشان ناراحت نمی شوند.

در غروب همان روز مردم شیرینی تعارف می کنند و دوستان سه بار همدیگر را در آغوش می گیرند و برای هم آرزوی خوشبختی می کنند. کودکان و نوجوانان برای ادای احترام بر پاهای بزرگ ترهایشان دست می کشند.
ترجمه :ترجمه مینو حسینیان
87/12/29
معنی سین های نوروز
سال نو مبارک
اولین سین سنجد
سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ .
دومین سین سیب
دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد .
سومین سین سبزه
سبزه پس از سنجد و سیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است . سبزی با خود شادابی نیکویی و زندگی را بهمراه می آورد . من با خویشتن عهد میکنم که دراین سال شاد و خوش خلق وخوش اخلاق باشم . رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه میدارد و به ما آرامش میدهد .
چهارمین سین سمنو
سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است .
پنجمین سین سیر
سیر به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سین راه یافته تا پای را از گلیم خویش بیرون ننهیم . سیر نماد مناعت طبع است یعنی انسان باید همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کریحش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سیر که نشانه قناعت و یادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مینهیم تا انسانی عاقل سالم شاداب قوی و قانع باشیم . سیر چشمی و چشم سیری از بزرگترین صفات انسان برتر میباشد .
ششمین سین سرکه
سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است . واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هیچ انسان متعهد و بامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمین وآسمان و انسان را آسوده و بی غم نیافرید و سرکه گویای نکته ایست از تسلیم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی .
هفتمین سین سماق
آخرین سین سفره هفت سین سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل دیگران است . صبر به انسان می آموزد که درگذر زندگی خستگی را باید خسته کند وکام را بیابد .
87/12/26
ویژگی های عمومی جشن های ایرانی
بررسی جشن های ایرانی و زمان برگزاری آن ها نشان دهنده ویژگی هایی مشترک در میان همه آن هاست.
1. تقریباْ همگی در پیوند با پدیده های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آن ها هرچه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.
2. تقریباْ هیچ کدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند.
3. با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آن ها جایی ندارد.
4. احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت در آن ها دیده می شود.
5. جشن های ایرانی پیوند ناگسستنی با آتش دارند. حتی اگر خود آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد.
6. با زاد روز یا سال مرگ کسی در پیوند نیست.
7. گستردگی برگزاری این مراسم به اندازه گستره ایران فرهنگی است. ایرانیان جشن ها و آیین های میهنی خود را به گونه ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت انگیزی برگزار کرده و تفاوت های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی دانسته اند.
آیین های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده اند.
کسانی که با تعصب های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می زنند.
برگرفته از نوشتاری از رضا مرادی غیاث آبادی
87/12/24
صنایع دستی در هند

صنایع دستی هر سرزمین ویژگی های خاصی دارد که همه آن ها بر می گردد به محیط جغرافیایی آن منطقه. همیشه فرهنگ و تمدن نقشی اساسی در صنایع دستی داشته اما شاخص طبیعت هم یکی از تاثیرگذارترین هاست. آنچه در صنایع دستی هند من را مجذوب خودش کرده تنوع رنگ هایی است که در کارهای هنرمندان هندی به چشم می خورد. که به نظر من همه آن ها بر گرفته از طبیعت زیبای این مرز و بوم است و تاثیر مستقیمی هم بر روحیه و زندگی آن ها می گذارد.

87/12/20
جشن گلدان یا روز درختکاری در ایران باستان
بهرام روز از اسفند ماه برابر با 20 اسفند در گاه شماری ایرانی روزی است که جشن «گلدان» یا «اینجه» در آن برگزار می شده و در واقع روز آماده سازی و كاشت گل ها و گیاهان بوده یا همان روز درختكاری می باشد.
87/12/19
نوروز رودها
واقعاْ که چه رسم های زیبایی در ایران باستان بوده و حالا ما چی داریم!؟
87/12/18
8 مارچ روز جهانی زن
زنان صلح را می سرایند ..… Women Celebrate Peace
زنان در هندوستان:
نیروی کار ارزان با ابزارهایی ابتدایی
87/12/02
جاذبه هاي گردشگردي خراسان جنوبي
قلعه بیرجند

استان خراسان جنوبي از شرق با كشور افغاستان هم مرز است در شمال با استان خراسان رضوي و در شمال غربي و غرب با استان يزد و در جنوب غربي نيز با استان كرمان و از جنوب با استان سيستان و بلو چستان متصل است .
استان خراسان جنوبي در ناحيه قهستان واقع بوده كه زماني ساكارت ها در اين مناطق حضور داشته اند كه از اسناد و سوابق و كتبيه هاي هخامنشي مي توان استنباط كرد و از آثار موجود ،قرينه هاي گذشته اي كهن اين ديار بدست مي آيد.استان خراسان جنوبي شامل شهرستان هاي (بيرجند،قاين ،نهبندان،سربيشه، فردوس،سرايان) مي باشد .
اين استان به دو قسمت كوهستاني مرتفع و پست و هموار تقسيم شده است.
ارگ کلاه فرنگی

توضیحات کامل در ادامه مطلب امده است.
ادامه مطلب
87/07/05
روز جهانگردی
87/06/01
آنچه كه به تخت جمشيد تقديس بخشيده است.
ادامه مطلب
87/05/28
فروش گل به صورت کیلویی برای معابد در هند
زیباترین هدایا به نظر من گل است
که در هند حتما برای رفتن به معبد و عبادت آن را با خود همراه دارند.
رسم خیلی قشنگیه !
87/05/04
به خشنودی اهورامزدا
جشن امردادگان
جشن امرداد در ستایش و گرامیداشت امشاسپند امُرداد برگزار ميشود. واژهي امرداد در پارسي اوستایی اَمِرتات ameretat و در پارسي پهلوی اَمرداد است. amordad واژهی امرتات، از سه بخش درست شده است: (اَ + مَر + تات). بخش نخست، اَ در زبان پارسي پیشوند نايش (نفی) است، بخش دوم، مَر از ریشهی كنشي )مصدری) به چم مرگ و بخش سوم، تات پسوند رسایی و تندرستي است، و رويهم رفته به چم (معنی) بیمرگی و جاودانگی است. يادآوري ميشود كه امرداد هم ريشه با واژهي انگليسي Immortal است.
این نام در اوستا، به ویژه گاتها فروزهاي (صفتي) است برای اهورامزدا، نماد جاودانگي و پایندگی او.امرداد در باورهای ایرانی در جهان گيتيك (فيزيكي) نگهبان و سرپرست گیاهان و روييدنيها است و از همين روي با خرداد در كنار هم جای دارند، چون رسايي يا هُردات (كمال) و پايداري در جهان مينُوي از آن این دو امشاسپند است.از این روی این جشن را بیشتر در دامن نهاد يا پرهام (طبیعت)، برپا میكردند نياكان ما در اين روز به به باغ ها و كشتزارها ی خرم و دلنشين مي رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا و در پی آيينها ايي اين جشن را با شادی و فرخندگي در هوای پاك برگزار مي كردند.يادآوری میشود كه زرتشتيان يا نياكان ما شيفته نهاد (طبيعت) بودند و هميشه در چپي رهي (جامعه) آنان نهاد از جايگاه والا و پر ارجی برخوردار بود و در نگهداشتن آن بسيار كوشا بودند. در آيين زرتشت نهاد بخشی از اهورامزدا است و پاداش كسی كه در نگهبانی جانوران، نهاد و آبادانی آن می كوشد از هزارها بار نيايش بيشتر است. كوتاه سخن اشو زرتشت میگويد: آسيب رساندن به نهاد برابر با ناسزا گفتن به آفرينندهی آن است.
گووشزد: همانگونه كه گفته شد واژهي امرداد به چم (معنی) بی مرگی است و اگر { اَ } آن را كه پيشوند نايش (نفی) است برداريم، به مرداد به چم ديو نيستی و مرگ دگرگون ميشود. شوربختانه در گاهنامهي (تقویم) امروز ايران به ناداني و بدون آگاهي به جای ماه امرداد، ماه مرداد بكار گرفته ميشود، كه اين شايسته نيست. از همين روی زيباست اگر به جای واژه ماه مرداد، واژه ماه امرداد را زين پس بكار گيريم.
87/04/21
ثبت در ...
**آثارميدان نقش جهان در ارديبشهت ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) ثبت در فهرست جهاني**
تمامي رشتههاي صنايعدستي موجود در ميدان نقشجهان براي ثبت در فهرست آثار غيرمنقول يونسكو آماده ميشوند.احمد اديب، معاون صنايعدستي سازمان ميراثفرهنگي و گردشگري اصفهان در مورد ثبتجهاني رشتههاي صنايعدستي موجود در ميدان نقشجهان به ميراثخبر گفت:« در حاشيه سفر ريچارد اينگلهارد، مشاور فرهنگي يونسكو در آسيا و اقيانوسيه، سفري نيز به اصفهان انجام شد و او از نزديك با انواع رشتههاي صنايعدستي استان آشنا شد. در مذاكراتي كه در زمينه ثبت رشتههاي متنوع صنايعدستي داشتيم، اين پيشنهاد ارائه شد، با توجه به ثبت ميدان نقشجهان در فهرست آثار جهاني، تمامي رشتههاي موجود در اين ميدان با اتكا به چنين ويژگي ثبت شوند.»او ادامه داد:« باتوجه به اين نكته، ما مدارك و فرمهايي را كه براي ثبت اين رشتهها در فهرست آثار غيرمنقول يونسكو موردنياز است، دردست تهيه داريم.»اديب با بيان اينكه هنوز زمان ارسال اين پروندهها براي شركت در جلسه بررسي در فهرست آثار غيرمنقول يونسكو مشخص نشده است و بايد پرونده تمام رشتههاي اطراف ميدان نقشجهان تكميل شود، به تاثير اين اقدام اشاره كرد:« آثاري كه در ميدان نقشجهان فعال هستند ۶۰ الي ۷۰درصد صنايعدستي اصفهان را تشكيل ميدهند. اگر ما ميخواستيم هريك از رشتهها را بهصورت جداگانه براي ثبت در يونسكو پيشنهاد دهيم، با توجه به تنوع محصولات صنايعدستي استان، زمان بسيار طولاني سپري ميشد اما با اتكا به ميدان نقشجهان اين كار زمان كوتاهتري را به خود اختصاص ميدهد و قول همكاري و حمايتهاي لازم نيز ارئه شدهاست.»او همچنين گفت كه 14 مهر امسال به مدت سه روز جلسه داوري "مهر اصالت صنايعدستي" بهعنوان گامي براي ثبت جهاني در اصفهان برگزار ميشود.ميدان نقشجهان که با نام ميدان امام نيز شناخته ميشود، مجموعه بزرگي از ساختمانهاي دوره صفوي در شهر اصفهان است. پيش از آنکه شهر اصفهان به پايتختي ايران صفوي برگزيده شود در اين ميدان؛ باغي گسترده به نام نقشجهان وجود داشتهاست.در دوره شاهعباس اول، از روي نقشه ميدان حسن پادشاه در تبريز، آن باغ را تا حدود امروزي آن گسترش دادهاند و در پيرامون آن مشهورترين و عظيمترين بناهاي تاريخي اصفهان مانند مسجدجامع عباسي(در ضلع جنوبي)، مسجد شيخ لطفالله(در ضلع شرقي)، عمارت عاليقاپو(در ضلع غربي) و سردر قيصريه(در ضلع شمالي) ساخته شدهاست. طول اين ميدان از شمال به جنوب بالغ بر ۵۰۰ متر و عرض آن حدود ۱۶۵ متر است.اين ميدان در سده يازدهم هجري قمري (سده هفدهم ميلادي) يکي از بزرگترين ميدانهاي جهان بودهاست و در دوره شاه عباس و جانشينان او محل بازي چوگان، رژه ارتش، چراغاني و محل نمايشهاي گوناگون بودهاست. دو دروازه سنگي چوگان از آن دوره هنوز در شمال و جنوب ميدان از شکوه ديرين آن حکايت ميکند. دور تا دور ميدان را بازار صنوف صنايعدستي ازجمله خاتم، مينا، مينياتور، نقاشي روي صدف، نمدمالي، خراطي، قاليبافي، گليمبافي، زري و مخملبافي، مليله و نقرهسازي، چشمهدوزي، قلمكار، قلمزني روي مس و برنج، ورشوسازي، كاشيسازي و... تشكيل داده است كه امروزه به عنوان يكي از قطبهاي اصلي توليد و فروش صنايعدستي كشور بهشمار ميآيد و به لحاظ گردشگري از رونق خوبي نيز برخوردارند.
87/03/11
..................................................یزد
منطقه یزد یکی سرزمین های باستانی اقوام ایرانی و دارای میراث درخشانی از فرهنگ و تمدن کهن و ادوار مختلف تاریخی با قدمت 3 هزار سال می باشد. برخی از مورخین، بنای اولیه شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آنرا چنین نهاده است و به اعتقاد عده ای دیگر از تاریخ نویسان در دوره ساسانیان به فرمان یزدگرد اول (421-339 م) در این محل شهری به نام «یزد گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنای مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد. مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را «ایساتیس» خوانده اند که احتمالاً بعد از ویرانی شهر کهن «کثه» پدید آمده است. پس از ظهور اسلام و گرایش مردم ایران به دین اسلام به یزد لقب «دارالعباده» داده شده است. این ناحیه همواره در دوره هخامنشیان از راه های معتبر مؤسسه های راهداری، مراکز پستی و چاپاری برخوردار بوده است. راهداری در یزد قدیم چندان اهمیتی داشت که خاندان آل مظفر از منصب راهداری ناحیه میبد به پادشاهی رسیدند. در طی قرون متمادی آبادی های کوچک و بزرگ متعددی در این سرزمین پدید آمده و از میان رفته است. آنچه اینک سر افراز از میان ریگ های روان اعصار، مصون از رخدادهای مخرب تاریخی بر جا مانده، یادگارهای گویا از سرنوشت تاریخی این سرزمین و نشانگر فرهنگ و تمدن پر بار است. گر چه قدمت آبادی نشینی و تمدن در این سرزمین از هزاره جلگه های یزد تکوین یافته است، منابع مکتوب پیدایش را به عهد پیشدادیان نسبت داده اند.
يزد در گذر تاريخ :
ادامه مطلب را بخوانید..............
ادامه مطلب




















