تبليغاتX
بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه

سپنته آرممئيتي چهارمين امشاسپند در دين زرتشت است كه در پهلوي سپندارمذ گفته شده است و به معني فروتني است و از طرفي چون اين امشاسپند سومين امشاسپند بانو است و به دليل مقام بزرگي كه زن در كيش زرتشت دارد اين روز به نام و مخصوص زنان بوده است.اسفندارمذ ايزد موكل بر زمين و ايزد حامي و نگهبان زنان پارسا و درستكار بوده است به همين مناسبت پنجم اسفند ماه را سپندارمذگان نام نهادند و البته به علت چرخش تقويم، اين روز در 29 بهمن افتاده است...قبل از هخامنشيان براي هر ماه كه مقارن با آن روز خاص انجام مي شد نامي مي نهادند و چون در ايران باستان زنان ايران قدرت و سلطنت شهرها و كشور ايشان را داشتند و مديريت سياسي دولت به عهده زنان بود(بعدها كه به دلايلي كه مشخص نيست دولت را به مردان واگذار كردند و حكومت در گردش مردان افتاد)و به پاس زنان روز مهر را كه در اسفند بود را براي سپاسگذاري از زنان قرار دادند و در اين روز مردان در اطاعت زنان قرار مي گرفتند و و يك روز حكومت را به آنان واگذار مي كردند و از مادران و زنان و دختران سپاسگذاری مي كردند و به آنان هدايايي مي دادند ...

نوشته شده توسط الهام حسینی در بیست و هشتم بهمن 1386 |

 

برخي از مورخين تهران را جزيي از شهر قصران ري مي دانند كه قريه بالاتر از آن مهران نام داشت و به روايتي قصران و مهران دو برادر بودند. " ران " به معني دامنه است، و مهران دامنه بالايي و قصران دامنه پاييني رشته كوه البرز بود. نخستين وجه تسميه تهران را از عبارت " ياقوت حموي " در معجم البدان مي توان اخذ كرد : " از مردي اهل ري كه محل وثوق و اعتماد شنيدم كه طهران ديهي است بزرگ و بناي اين ديه تمامي در زير زمين واقع است و احدي را ياراي آن نيست كه بدان ديه راه يابد مگر آن كه اهالي آنجا اجازت ورود بدهند ". در اين عبارت اشاره به زيرزميني بودن تهران شده است. اين مساله عده اي را برانگيخت كه تهران را به دو كلمه" ته " به معناي زير و " ران " تجزيه نمايند و تهران را " مكان زيرزميني " معنا كنند. اعتماد السلطنه در مرات البلدان درباره وجه تسميه تهران چنين آورده است: " چون اهل آنجا (تهران) در وقتي كه دشمن براي آنها به هم مي رسيد در زير زمين پنهان مي شدند، از اين جهت به اين اسم  موسوم شده است كه به " ته ران" يعني زير زمين مي رفته اند" . كسروي درباره نام تهران و شميران، طي پژوهش هايي به اين نتيجه رسيده كه تهران (و تارم، كهران، گهران، گهرام، جهرم) به معناي منطقه گرمسير و شميران (شميرام، شميرم، شميلان، سميران و سميرم) به معناي منطقه اي سردسير است. استان تهران با وسعتي حدود 18814 كيلومتر مربع بين 34 تا 5/36 درجه عرض شمالي و  50 ال 53 درجه طول شرقي واقع شده است. اين استان از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان قم، از جنوب غربي به استان مركزي، از غرب به قزوين و از شرق به استان سمنان محدود است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در بیست و یکم بهمن 1386 |

یکی دیگر از منابع بکر کشور که هنوز با توجه به اهمیت و خاص بودن آن هنوز نتوانسته است به جاذبه گردشگری تبدیل گردد تالاب های زیبای ایران است.

تنوع اقلیم، پستی و بلندی های فراوان، وجود دو دریای وسیع در شمال و جنوب کشور و گسترش وسیع تشکیلات زیمن شناسی، باعث بوجود آمدن انواع مختلفی از تالاب ها در ایران شده است. از سویی قرار گرفتن ایران در مسیر کریدور اصلی مهاجرت پرندگان کره زمین، اهمیت تالاب های کشور را دو چندان می کند. از میان 42 نوع تالاب شناسایی شده توسط کنوانسیون رامسر، تنها تالاب تورب زارها، تالاب های آلپی و تندرا در ایران وجود ندارد.این امر خود نشان از تنوع تالاب های این سرزمین دارد. از میان بش از 84 با اهمیت بین المللی ایران، 32 تالاب در قالب 22 عنوان با مساحت کل یک میلیون و 481 هزار و 147 هکتار به کنوانسیون رامسر معرفی شده و مشمول مقررات این کنوانسیون هستند.

در حال حاضر سه تالاب « حرا قشم» در سواحل جنوب به عنوان یک منطقه حفاظت شده، تالاب « امیر کلایه»  در سواحل شمال به عنوان ذخیره بیوسفر و پناهگاه حیات وحش و تالاب « چغاخور» در منطقه فلات مرکزی را از مناطق شکار ممنوع اعلام شده است. در این انتخاب، نوع تالاب و سطح حفاظتی آنها پر اهمیت است. از 22 تالاب ثبت شده در کنوانسیون رامسر، 7 تالاب به دلیل تغییر شرایط اکولوژیکی ثبت شده اند و به همین دلیل در الویت اصلی سازمان حفاظت محیط زیست برای خارج کردن از این وضعیت و لیست کنونی آن قرار گرفته اند.

نوشته شده توسط الهام حسینی در بیستم بهمن 1386 |

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

(مهدی اخوان ثالث)

نوشته شده توسط الهام حسینی در چهاردهم بهمن 1386 |

نوشته شده توسط الهام حسینی در دهم بهمن 1386 |

 

                                                      دهم بهمن ماه

     پرداختن به جشن هاي آب و آتش ايراني کار پسنديده اي است و برگزاري اين جشن ها در سرزمين ما کاري شايسته.برگزاري جشن هاي سده و مهرگان و يلدا و ... نماد باستان گرايي يا کهنه پرستي و کهنه ستايي نيست بلکه احترام به مردم اين سرزمين و نياکان آنهاست. شکست سرما، پيدايي آتش ، آغاز بارش و يا زنده و سبز شدن زمين چيزهايي نيست که به دين خاصي بسته باشد و يا موهومات خرافي باشد.هرکه در ايران زندگي مي کند مي داند. پس در ایران زمستان زیبا به پیشواز جشنی باستانی ایرانی برویم.

پيشينه اسطوره اي پيدايش جشن سده

    از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. صد روز از پايان تابستان گذشته و يا صد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشن‌هاي نوروز و مهرگان مي‌رسد. از نظر نجومي (طبيعي) نياكان ما در روزگاران بسيار كهن، سال را به دو پاره (فصل) بخش مي‌كردند.تابستان كه هفت ماه به درازا مي‌كشيد، در نخستين روز فروردين ماه آغاز و آخرين روز مهر ماه پايان مي‌يافت. زمستان از آغاز آبان ماه شروع مي‌شد و تا پايان اسفندبه طول مي‌انجاميد.جشن سده، سومين روز از آغاز زمستان و يا صد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب) به اول تابستان بود. از نظر تاريخي نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست، در كتاب «التفهيم» و هم «آثارالباقيه» ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آن را افروختن آتش بر بام ها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : «آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»  به گفته فردوسي:

 

برآمد به سنگ گران سنگ خرد                           هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد

 

فروغي پديد آمد از هر دو سنگ                           دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

 

جهاندار پيش جهان آفرين                                   نيايش همي كرد و خواند آفرين

 

كه او را فروغي چنين هديه داد                           همين آتش آنگاه قبيله نهاد

 

يكي جشن كرد آنشب و باده خورد                       "سده" نام آن جشن فرخنده كرد

  

آيين جشن سده

 

حكيم عمر خيام در كتاب نورزنامه مي‌نويسد:

 «هرسال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نيك عهد در ايران و توران به جاي مي‌آوردند، بعد از آن به امرور، زمان اين جشن به دست فراموشي سپرده شد و فقط زرتشتيان كه نگهبان سنن باستاني بوده و هستند اين جشن باستاني را برپا مي‌داشتند.» هر چند نوشته شده است كه مردآويج زياري به سال 323 هجري (سده دهم ميلادي) اين جشن را در اصفهان با شكوه برگزار كرد. همچنين در زمان غزنويان اين جشن دوباره رونق گرفت و عنصري شاعر نامدار ايران در يكي از جشن‌هاي سده در برابر سلطان محمود قصيده‌اي درباره سده خواند كه آغاز اين است :

 

سده جشن ملوك نامدار است                  زافريدون و از جم يادگار است

 

 در ايران باستان، و در ميان زرتشتيان ايران، اين جشن نزديك غروب آفتاب، با آتش افروزي آغاز مي‌شد و امروز هم با همان سنت كوه‌هايي از بوته و خار و هيزم در بيرون شهر فراهم شده، در حالي كه موبدان لاله به دست اوستا زمزمه مي‌كنند، بوته‌ها را روشن كرده و مردمي كه در ان جا جمع شده‌اند نماز آتش نيايش خوانده، و سپس دست يكديگر را گرفته به دور آتش مي‌چرخند، شادي و پايكوبي مي‌كنند اين مراسم وسيله انجمن زرتشتيان كرمان سده‌هاست كه بيرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتي و مسلمان، كليمي در آن جا گرد آمده و در شادي شركت مي‌كنند.

 

برگزاري جشن سده:

الف) تا دوره ساساني:فردوسي آن را به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

ب) بعد از ساسانيان:مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

ج) در عصر حاضر:در مازندران، كردستان، لرستان، و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.  ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني. چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد . که در روز دهم بهمن ماه برگزار می گردد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.

نوشته شده توسط الهام حسینی در هفتم بهمن 1386 |

نوشته شده توسط الهام حسینی در ششم بهمن 1386 |

يكي از نويسندگان مصري معتقد است كه ايرانيان با پيش زمينه هنر تئاتر كه در جامعه‌شان داشتند، توانستند از شهادت امام حسين و اصحابش درام‌هاي مذهبي بيافرينند. درصورتي كه عرب‌ها هيچ‌گاه در اين انديشه نبودند كه از اين وقايع بهره بگيرند، زيرا در ميانشان هنر نمايش، سنت نبود. بنا به نوشته كتاب "پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني"، تعزيه‌خواني بيرون از حوزه مسجد و منبر و حيطه عمل و نفوذ دستگاه رسمي مذهبي و دور از از نظر و راي جامعه روحانيت و در ميان توده مردم تكوين يافت و شكل گرفت. هرچند كه بعدها روحانيون نيز با مشاهده شور و هيجان مردم تعزيه را پذيرفتند و آن را با رعايت شرايطي مجاز و مشروع شمردند. 

بنابراين انتظار داريم در فرهنگ تعزيه خواني، كه يك حركت و فعاليت خودجوش مردمي ايرانيان بوده، عناصر و نمادهايي را بيابيم كه با آيين‌هاي باستاني در ارتباط باشند. در واقع "تعزيه‌خواني يك آيين مذهبي ـ عبادي يا يك بازي آييني ـ نمايشي و صورتي تركيبي از هنر كهن داستان‌سرايي و نقالي و سنت روضه‌خواني و نوحه‌سرايي در ايران است."از اين رو بسياري از پژوهشگران بر اين باورند كه برگزاري مناسك مذهبي و آيين‌هاي سوگواري در سال روز شهادت امام حسين(ع) بي‌ارتباط با عناصر موجود در مراسم مربوط به شخصيت‌هايي همچون سياوش، تموز(دوموزي)، ازيريس، ديونيزوس، باكوس(باخوس)، آدونيس، پرسفون، آتيس و ... نيست. وجه مشترك همه اين اشخاص اين است كه در فرهنگ مربوطه‌شان، مقدسند، با مرگ فجيع از دنيا رفته‌اند و يك تراژدي را تداعي مي‌كنند، حضور بارز يك زن در كنارشان مشهود است، و هر ساله برايشان آيين‌هاي سوگواري برگزار مي‌شده است. شايد بتوان بيان كرد كه وقايع كربلا، نوعي روح تراژدي را در ادبيات ايران و ايرانيان دوباره بيدار كرد. موضوعي كه از قبل هم وجود داشت، و بنابه مذهب و دين جديدي كه ايرانيان پذيرفته بودند، شكل تازه‌تري به خود گرفت. محمد ميرشكرايي در مقاله "استمرار عناصر فرهنگي كهن ايراني در تعزيه" از دو اثر "يادگار زرير" و "شاهنامه" ياد مي‌كند. وي همانندي عناصر رجز خواني، اجازه ميدان خواستن نوجوانان و نيرنگ در نبرد را در هر سه اثر يادگار زرير و شاهنامه و همچنين در واقعه عاشورا به خواننده مي‌نماياند.

 

نگارنده : آرش نورآقايي

منابع: پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني، عنايت‌الله شهيدي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي با همكاري كميسيون ملي يونسكو در ايران، 1380

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در پنجم بهمن 1386 |

همیشه دوست داشتم فضاها و مکان هایی که در قدیم مردم را دور هم جمع می کرده و فرهنگ عامیانه آن دوره را انتقال می داده تجربه کنم با همان حال و هوا٬ اندکی هم موفق شدم ٬ آن هم به خاطر پدربزرگ هایم بوده که هر دو قهوه خانه داشته اند و من از کودکی از نزدیک آن را حس کرده ام. البته در این سال ها دیگر قهوه خانه ها کارکرد گذشته خود را نداشتند اما باز هم نشانه هایی در میان افراد سالخورده از آن دوره باقی مانده٬ این مطلب را که تحقیق درس معماری ام بوده تقدیم می کنم به دو پدربزرگم.( روحشان شاد)

 در قديم در گوشه و كنار شهرهاي ايران و در سر راه ها و منزلگاه هاي ميان شهري قهوه ‏خانه‏ هايي داير بود. قهوه‏ خانه‏ هاي قديم درون شهري بهترين و جذاب‏ترين اماكن عمومي شهرها براي گذراندن اوقات فراغت بودند. هر يك از آنها معمولاً محل اجتماع و پاتوق گروهي از قشرها و صنف هاي گوناگون بود.قهوه‏ خانه ‏هاي سرراهي يا ميان جاده‏اي كه به آنها چايخانه هم مي‏گفتند، اكثراً سرپناه هايي براي استراحت و رفع خستگي مسافران خسته و ماندة بين راهي بود. اين قهوه‏خانه‏ها معمولاً به دسته و صنفي خاص اختصاص نداشتند و مشتريان آنها رهگذراني بودند كه براي نوشيدن چاي و كشيدن قليان و خوردن صبحانه يا ناهار و يا شام به اين قهوه‏خانه‏ها مي‏رفتند.نخستين قهوه ‏خانه‏ ها در ايران در دوره صفويان، و به احتمال زياد در زمان سلطنت شاه طهماسب (930-984ه . ق)، در شهر قزوين پديد آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (996 ه . .ق ) در شهر اصفهان توسعه يافت، که بیشتر در خیابان چهارباغ  و بازارهای منتهی به میدان نقش جهان و بازار قیصریه قرار داشتند، به نام های عرب، بابافراش، حاج یوسف، باباشمس و . . .  در زمان ناصرالدین شاه قاجار تهران از عمده‌ترین شهرهای پر قهوه‌خانه  ایران به شمار می‌رفت، که بعضی از آنها را آدم های نام و رسم‌داری می‌گرداندند. قهوه‌خانه‌های تهران بیشتر در ناحیه بازار و خیابان‌های اطراف آن  و محله‌ها و گذرهای پرجمعیت قرارگرفته بودند، که معتبرترین آنها عبارتند بودند از قهوه‌خانه آینه و قنبر در ناسرخسرو، یوزباشی در پشت شمس‌العماره، سنگتراش ها در بازار مسجد جامع، سرچشمه در محله سرچشمه، تلمبه در کوچه مروی، آسیدعلی در خیابان سعدی شمالی و . . . با همه اینها هنوز در گوشه و کنار شهر تهران، و در بعضی محله‌ها و گذرهای قدیمی تهران قهوه‌خانه‌هائی است که انگ پنجاه، شصت سال پیشینه و سنت را بر پیشانی خود دارند. در این قهوه‌خانه‌ها هنوز کم و بیش بعضی از رفتارهای سنتی ـ فرهنگی حفظ شده، و گهگاه برنامه‌های نقالی و شاهنامه‌خوانی و بعضی مراسم مذهبی در آنها اجرا می‌شود.که تعدادی از آنها عبارتند از :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در سوم بهمن 1386 |

در سالنامه ايراني (3745) اين روز اول بهمن ماه بنام بهمنگان نامگذاري شده است.

بهمن از واژه اوستايی "وهومن" به چم (معنی) انديشه نيك است.وهومن يكی از امشاسپدان نزديك به درگاه اهورامزدا است كه اشو زرتشت برای دريافت پيام های اهورايی از او ياری می گيرد.

پاسبانی چهارپايان سودمند در جهان زميني به اين امشاسپدان واگذار می شود، از اين رو زرتشتيان در جشن بهمنگان از كشتار جانوران سودمند و خوردن گوشت آنان خودداري مي كنند و همچنين برخی از زرتشتيان پرهيز از خوردن و كشتار را در همه روزهای بهمن ماه دنبال می كنند. اين جشن پشتيبان مردان درستکار است.

 

نوشته شده توسط الهام حسینی در یکم بهمن 1386 |