منطقه یزد یکی سرزمین های باستانی اقوام ایرانی و دارای میراث درخشانی از فرهنگ و تمدن کهن و ادوار مختلف تاریخی با قدمت 3 هزار سال می باشد. برخی از مورخین، بنای اولیه شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آنرا چنین نهاده است و به اعتقاد عده ای دیگر از تاریخ نویسان در دوره ساسانیان به فرمان یزدگرد اول (421-339 م) در این محل شهری به نام «یزد گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنای مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد. مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را «ایساتیس» خوانده اند که احتمالاً بعد از ویرانی شهر کهن «کثه» پدید آمده است. پس از ظهور اسلام و گرایش مردم ایران به دین اسلام به یزد لقب «دارالعباده» داده شده است. این ناحیه همواره در دوره هخامنشیان از راه های معتبر مؤسسه های راهداری، مراکز پستی و چاپاری برخوردار بوده است. راهداری در یزد قدیم چندان اهمیتی داشت که خاندان آل مظفر از منصب راهداری ناحیه میبد به پادشاهی رسیدند. در طی قرون متمادی آبادی های کوچک و بزرگ متعددی در این سرزمین پدید آمده و از میان رفته است. آنچه اینک سر افراز از میان ریگ های روان اعصار، مصون از رخدادهای مخرب تاریخی بر جا مانده، یادگارهای گویا از سرنوشت تاریخی این سرزمین و نشانگر فرهنگ و تمدن پر بار است. گر چه قدمت آبادی نشینی و تمدن در این سرزمین از هزاره جلگه های یزد تکوین یافته است، منابع مکتوب پیدایش را به عهد پیشدادیان نسبت داده اند.
يزد در گذر تاريخ :
ادامه مطلب را بخوانید..............
هنگامي كه ترجمه اشعار خيام در سال 1859 توسط "ادوارد فيتز جرالد" منتشر شد، روح جديدي در ادبيات انگلستان و دنيا دميده شد. چنانكه به قول "صادق هدايت" از آن به بعد، "ادبيات عمري" خود يك سبك و سليقه مخصوصي از ادبيات و اشعار شد.امروزه رباعيات عمر خيام به زبانهاي انگليسي، فرانسه، آلماني، دانماركي، ايتاليايي، لاتيني، عربي، ارمني، تركي و ... ترجمه شده و مجامع و محافل بسياري به افتخار و به نام خيام در برخي از كشورهاي دنيا تاسيس شدهاند. خيام به همراه هومر، شكسپير، دانته و ويرژيل جزو پنج شاعر بزرگ تاريخ قلمداد ميشود. بعد از شكسپير، ديكنز و والت ويتمن، خيام صاحب بيشترين تعداد ضربالمثل به زبان انگليسي است. در انگليس، آمريكا، آلباني و تونس هتلهايي به نام خيام هست. در بخارست يك ميدان به نام خيام نامگذاري شده. ناسا يكي از آتشفشانهاي ماه و نيز يك سيارك را به ياد خيام نامگذاري كرده: omarkhayam3095، بورخس، داستاني درباره خود خيام نوشته و سوژه چند داستان ديگرش را هم از اشعار خيام گرفته. او در خانه، كوزهاي به ياد خيام داشت. همچنين زندگي و شخصيت عمر خيام تا به حال چهار بار مضمون فيلمهاي هاليوودي را شكل داده است. در كتاب "سمرقند"، نوشتهي "امين مالوف" از قول راوي قصه كه نامش "بنيامين عمر لوساژ" است، آورده شده:"در طي سالهاي دههي نود (منظور دههي نود قرن نوزدهم ميلادي است) صدها پسر نوزاد آمريكايي به نام عمر ناميده شدند." از قضا نام خود راوي هم به دليل علاقه پدر و مادرش به عمر خيام، "عمر" گذاشته شد. در داستان سمرقند، "بنيامين عمر لوساژ" براي پيدا كردن نسخه خطي اشعار دستنوشتهي خيام به ايران سفر ميكند، آن را مييابد و در برگشت سوار كشتي معروف تايتانيك ميشود. كشتي تايتانيك در شب چهاردهم ماه اوريل 1912 در وسط درياي "ترونوو" غرق شد و رباعيات عمر خيام براي هميشه در دل اقيانوس مدفون گشت.با اندكي توجه به مطالب بالا متوجه ميشويم كه عمر خيام يكي از معروفترين چهرههاي جهاني ماست كه به عنوان شاعر و دانشمند و رياضيدان و منجم در دنيا مطرح شده و انديشمندان بسياري دربارهاش سخن گفتهاند و او را ستودهاند.در بحث مربوط به گردشگري، وجود چنين شخصيتهايي در كشور مقصد، از مهمترين عوامل جذب گردشگر به شمار ميآيند. شاعراني همچون حافظ و خيام، دانشمنداني همچون پور سينا و خوارزمي و رازي، شاهاني چون كوروش و داريوش و شاه عباس، عارفاني همچون بايزيد بسطامي، مرداني همچون حسن صباح و از اين قبيل كه چهرههايي مشهور براي جهانيان به شمار ميروند، بسان گنجهايي هستند كه با نوستالژي جهاني كه ايجاد ميكنند، كمتر ميشود كه فرهيختهاي را براي آمدن به ايران، وسوسه نكنند.بسيارند كساني كه سفر ميكنند تا حال و هواي ايراني را دريابند كه چنين مرداني را پرورش داده است. با اين همه ما با همه همايشهايي كه براي معرفي فردوسي و پورسينا و... برگزار كردهايم، نتوانستهايم اين چهرههاي جهانيامان را كه كم هم نيستند، به طور قابل قبولي كه نياز امروز ماست، به دنيا معرفي كنيم. طرفهتر اينكه اگر پورسينا و خيام و حسن صباح را در دنيا ميشناسند به خاطر فعاليتهاي ما نبوده است.تعداد شخصيتهاي علمي، عرفاني، فرهنگي، هنري، سياسي، ورزشي و... كشورمان چنان در خور توجه است كه اصولا ميتوانيم تورهايي را طراحي كنيم و فقط به معرفي آنان بپردازيم. در هر شهري مردي از مردانمان خفته است و به غير چند تن از آنان، بقيه در غبار فراموشي جهاني و ايراني، محو شدهاند. هالييود براي يك شخصيت ايراني فيلم ميسازد و ما نميتوانيم چند گردشگر خارجي را به معدود گردشگرانمان اضافه كنيم. اين گونه است كه ميتوانيم بگوييم، اصولا حس ناسيوناليستي ما از گونه سانتيمانتال و رمانتيك است و به طور عملياتي به آن نگاه نميكنيم. در آخر پيشنهاد ميشود كه در مسير تورها (به ويژه تورهاي ورودي)، ديدار از مقبره بزرگان ايران زمين و در نتيجه آشنايي با افكار و انديشهها و كتابهاي آنان به عنوان بخشي از سفر، لحاظ شود.
نویسنده: آرش نورآقايي