هر کسی کویر شهداد کرمان را دیده می تونه به راحتی قضاوت کنه که شهداد هم زیباترین کویر دنیاست. کلوت های زیبای کویر شهداد چشم هر بیننده ای را خیره می کند و هنر عکاسی هم بر زیبائی آن می افزاید.شاید هم اینجا شهداد است که به جای صحرای الجزایر معرفی شده.


















|
Giethoorn
نام دهکده اي در هلند است. Giethoorn به ونيز هلند مشهور است.
دهکدهاي که در بخش قديمي آن هيچ جادهاي وجود ندارد و در بخش جديد نيز فقط جاده
باريکي برای تردد دوچرخه ساخته شده است. دهکده ای جذاب و دیدنی. |
عکس هایی از این رویداد را که در ادامه خواهید دید، از سایت راسخون گرفته شده و خبر آن را از صدا و سیما توسط آقای اینانلو شنیدم که گویا جرقه این طرح از ذهن ایشان زده شده است.
به منظور معرفی فرش کرمانی، گليم شيريکی پيچ سيرجان و صنايع دستی ديگر استان کرمان، طرح دستهای زمينی و نقشهای آسمانی در کوير لوت کرمان، اجرا شد. در اين طرح که با هدف معرفی بيشتر جاذبههای گردشگری و صنايع دستی کرمان به جهانيان اجرا و تعداد زيادی قالی کرمانی در کلوتهای شهداد کرمان پهن می شود و صنايع دستی ديگر در کنار آن نمايش داده و معرفی شدند.اجرای اين برنامه نمادين به مناسبت تلفيق حوزه گردشگری و صنايع دستی و ميراث فرهنگی برگزار شد.









یکی از جشن های بسیار با اهمیت ایرانیان که با آغاز فصل بهار در میان تمام ایرانی نژادان کشورهای مختلف جهان مورد توجه خاص قرار می گیرد، جشن نوروز است.در تاجیکستان و بعضی از دیگر نقاط آسیای مرکزی آن را «عید سر سال» یا «عید سال نو» نیز می نامند. در حدود سال ۱۹۲۷ میلادی در دوره ی شوروی جشن نوروز در شهر خجند از لحاظ اولویت به عنوان نخستین عید اعلام شد. اما این مساله با انتقاد بعضی روحانیان و بعضی رهبران کمونیست این ناحیه مواجه شد از ترس این که مبادا آنان را ضد و ملحد بخوانند، به همین دلیل تا سال های دهه ۷۰ تنها مردم به طور خصوصی و شخصی در خانه ها و روستاهای خود این عید را جشن می گرفتند.تاجیکان، مشابه دیگر ایرانی نژادان مراسم و آداب خاصی در هنگام جشن نوروز انجام می دهند. روز نوروز در تاجیکستان به حساب سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و به حساب میلادی ۲۱ یا ۲۲ مارس شروع می شود. برخی از مراسم نوروز در نواحی مختلف تاجیکستان که با سنت های کهن تاجیکی عجین شده در پی می آید.

در گذشته پیش از نوروز مراسم متعددی داشتند که با نزدیک شدن بهار و کارهای دهقانی بجای می آورند. یکی از این مراسم «حوت» نام داشت. حوت، از نظر دهقانان آخرین ماه سال بود. تاجیکان از قدیم در این ماه برای کشت و کار بهاری آمادگی می دیدند و در این خصوص سرود، نقل و روایت اشعار و ضرب المثل های گوناگونی ایجاد کرده اند. در وادی خنگاب و بعضی محل های قراتگین از قبل برای انجام مراسم حوت خود را آماده می کردند. در این مراسم مردم پس از حاضر کردن مصالح بزم، سه شب اول ماه حوت را در میهمانی ها گرد آمده، آتش افروخته در اطراف آن می نشستند. موسیقی می شنیدند و به حرکات موزون و بازی مشغول می شدند و طنزپردازان و شیرین کاران نمایش های ملی و مردمی را نمایش می دادند.حوت را از جهت این که در این ماه آب و هوا به سرعت تغییر می کند به سه دوره تقسیم کرده اند که از آن ۱۷ شبانه روز حوت، هفت شبانه روز عجوز، و سه شبانه روز آن عکس و نحس نامیده می شد. بعد از سه روز، نحس سال پایان یافته و سال نو یا نوروز از راه می رسید.در تصور مردم آسیای مرکزی عجوز، مخلوق وهم انگیزی بود. در این روزها کسی به سفر نمی رفت، جشن و به ویژه عروسی گرفته نمی شد. زن ها ناخن نمی گرفتند و سر نمی شستند.



یکی دیگر از مراسم مهم وابسته به نوروز و کارهای دهقانی «گل گردانی» نام دارد. مردم تاجیک از زمان های قدیم به مناسبت بیداری طبیعت و آغاز شکوفه دهی گل ها و درختان به گل گردانی می پرداختند. در گذشته وظیفه ی گل گردانی بر عهده ی بزرگسالان بود. اما این مراسم اکنون در اکثر محل ها توسط بچه ها و جوانان انجام می شود. گل گردان ها از دره و تپه و دامنه ی کوه ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می دهند. صاحبان خانه به گروه گل گردان ها (که از پنج تا ۱۰ نفر هستند) انعام می دهند و گل ها را به چشم و ابروان خود مالیده از صحت و سلامت و به بهار نو رسیدن خود اظهار شادی می کنند.
بلبل خوانی در شهر بخارا با «گل گردانی» دارای ماهیت یکسانی است و در بعضی موارد تفاوت هایی نیز دارد. گل گردان ها در محل های دیگر گل ها را دسته دسته کرده و یا در نوک چوبی بسته در کنار در خانه های اهل دیه یا شهر در خاک فرو می کردند و سرود می خواندند. در بخارا صاحبان خانه، گل گردان ها را به خانه نیز دعوت می کردند. بعد از این بچه ها شروع به سرودن می کردند.جغرافیای مراسم گل گردانی خیلی وسیع است. در دهکده ها و شهر های ایران نیز ۱۵ تا ۲۰ روز پیش از نوروز گردش کرده و از آمدن بهار به مردم مژده می رسانند و انعام می گیرند. در بعضی دهات مازندران مردم در آغاز جشن در تکاپوی خانه تکانی و ترتیب دادن کوچه های شهر و دیه مشغول می گردند و دسته ها و گروه های مختلف جوانان گردش کرده مانند گل گردان های تاجیکی ترانه و سرود و شعر می خوانند. صاحبان خانه نیز به آن ها انعام می دهند. این گونه ترانه های ایرانی شباهت هایی به ترانه های تاجیکی دارد. در دماوند ایران نیز گل گردان ها مانند گل گردان های تاجیک خانه به خانه گردش کرده و ترانه می خوانند.

یکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و کار دهقانان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت شدن محصولات برگزار می شد، مراسم «جفت براران» است. جفت براران در اکثر محل ها در اواخر ماه حوت تشکیل می شد. وقت کاشت و کار را دهقانان کهنسال و با تجربه معین می کردند. این اشخاص را در وادی خنگاب «شوگونی» می نامیدند.هر دهقان هنگام دشواری و گرفتاری از «شگونی» مدد و مشورت می گرفت. مردم روستاهای وادی های حصار، کولاب و غرم مراسم جفت براری را تقریبا به یک شکل انجام می دادند. در این مراسم همه ی اهل خانواده شرکت می کردند.دهقانان نیز پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم را تهیه کرده و ۱۵ تا ۲۰ نفر از کهنسالان را دعوت می کردند و بعد از غذا نیز این عبارات را می گفتند : «مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان»



تاجیکان و دیگر ایرانی نژادان پیش از نوروز در ظرف های مخصوصی سبزه می رویاندند و از شیره ی آن ها «سومنک» تهیه می کردند که این از زمان های قدیم مرسوم بوده است.سومنک از غذاهای نوروزی است و در خانه ی دهقان ها در طول روزهای نوروز وجود دارد. آن را به صورت گروهی و دسته جمعی تهیه می کنند و معمولاْ در آخر ماه حوت در آغاز جشن نوروز پیرزنان تصمیم به انجام این کار می گیرند.گندم را پاک کرده و چندین بار می شویند و سه روز آن را نم دار نگه می دارند، سپس وقتی گندم نیش زد روی تخته ی چوب و یا سینی بر بام خانه قرار می دهند. آب باران که به گندم خورد پس از مدت پنج یا شش روز سبز شده تدریجا شیره می گیرد. سبزه ی گندم را سپس با کارد می برند و در ظرفی می کوبند و در آن آب داخل می کنند و شیره اش را می گیرند. همسایه ها نیز آرد جمع کرده و با شیره ی مزبور در دیگ می پزند.

برگرفته از روزنامه سرمایه و سایت www.youtube.com
بکتاشی ها گروهی از درویشان شیعه ی علوی هستند که در ترکیه، آلبانی و بالکان پراکنده اند و مانند دیگر فرقه های اهل طریقت علاقه ی خاصی به علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان دارند. این فرقه معتقدند روز 22 مارس روز تولد امام علی است و به همین مناسبت جشنی به نام «سلطان نوروز»(Sultan Nevruzi) برگزار می کنند.

بنا به نوشته های مورخان و روایات بکتاشی ها، موسس و اولین رهبر این فرقه، «حاجی بکتاش ولی»، اهل نیشابور بود که در قرن ششم یا هفتم هجری در دوران سلاطین عثمانی به ترکیه مهاجرت کرد و فرقه ی بکتاشی را در آناتولی بنیاد گذاشت.

پس از به حکومت رسیدن «کمال آتا ترک» در ترکیه و سخت گیری های او نسبت به فرقه های مذهبی، مقر اصلی بکتاشی ها به شهر تیرانا پایتخت آلبانی منتقل شد. اما پس از جنگ دوم جهانی با به حکومت رسیدن کمونیست ها در آلبانی، بکتاشی ها دوباره برای برگزاری مراسم مذهبی خود، از جمله جشن «سلطان نوروز» که همه ساله در 22 مارس، به عنوان روز تولد امام علی برگزار می شود، دچار مشکلاتی شدند.

این دشواری ها تا زمان فروپاشی نظام کمونیستی «انور خوجه» در سال 1991 ادامه داشت. پس از فروپاشی بلوک کمونیست، با وجود آنکه بکتاشی ها تنها 10 در 100 از جمعیت آلبانی را تشکیل می دهند، «سلطان نوروز» به عنوان یک جشن ملی در این کشور اروپایی شناخته شد و همه ساله با شکوه هرچه بیشتر برگزار می شود.

جشن سلطان نوروز همه ساله در سراسر آلبانی و کوزوو برگزار می شود. محل برگزاری این جشن در معبدهای بکتاشی ها که به آن «تکیه» می گویند و به صورت دسته جمعی می باشد. بزرگ ترین و مجلل ترین مراسم در تکیه ی اصلی بکتاشی ها در شهر «تیرانا» و با حضور رهبر آنها که به او «بابا» می گویند، و با حضور فعالان سیاسی و مذهبی داخلی و خارجی اجرا می شود.

در روزهای قبل از جشن سلطان نوروز، مریدان بکتاشی که در سلسله مراتب فرقه به آنها، «آرشیک» می گویند، دسته دسته به زیارت آرامگاه رهبران پیشین خود که در انتهای باغ تکیه قرار دارد و در سال های اخیر بازسازی شده است، می روند. آنها همچنین با رهبران و بالاترین مقام مذهبی خود دیدار می کنند. بعضی از زایران، گوسفندی برای قربانی می آورند که در گوشه ای از باغ سر بریده می شود.صبح روز 22 مارس، جمعیتی در حدود 1000 تا 1500 نفر در باغ تکیه، جلوی در ورودی عبادتگاه که به آن «میدان» گفته می شود، جمع می شوند. در بین شرکت کنندگان نمایندگان مذاهب دیگر نیز حضور دارند. در آغاز برنامه، سرود ملی کشور نواخته می شود و به احترام کشته شدگان جنگ کوزوو، یک دقیقه سکوت اعلام می شود. پس از آن «بابا رشادی» که از سال 1996 رهبر بکتاشی هاست، به همراه دراویش دیگر با خواندن سرودهای خاص سلطان نوروز برنامه را آغاز می کند.
ترجمه ی شعرهای سرود سلطان نوروز بدین شرح است :
خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا (سلام) سلطان نوروز
تا دور دست بنگر
ورق به ورق بخوان
و در هستی تعمق کن ...
خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا سلطان نوروز
پس از سخنرانی و موعظه ی طولانی بابا رشادی، یکی دیگر از دراویش مهم شعرهایی از «نعیم فراشی» شاعر ملی آلبانی که بکتاشی بوده است را می خواند.
نعیم فراشی نه تنها به زبان آلبانیایی شعر می نوشته، بلکه به یونانی، ترکی و حتی به زبان فارسی نیز اشعاری سروده است. دیوان اشعار فارسی نعیم فراشی در سال 1301 خورشیدی در استانبول منتشر شده که بیانگر تسلط او به زبان فارسی است. در این دیوان شعری نیز به نام بهار وجود دارد :
مراسم سلطان نوروز با دیدار مردم ( که صف طولانی تشکیل داده اند) با بابا رشادی و دیگررهبران فرقه ادامه می یابد. زن و مرد با هیجان به دیدار او می آیند و صورت، یا دست او را می بوسند و این دیدار ساعت ها به طول می انجامد. به هر فرد در موقع خروج، شیرینی «لقوم»(راحت الحلقوم) تعارف می شود.

در بین بازدیدکنندگان میهمان های رسمی نیز به چشم می خورند. نخست وزیر، رهبر اپوزیسیون، روسای ارتش، سفیران کشورهای گوناگون و رهبران مذاهب دیگر در بین این مهمانان ویژه دیده می شوند که از آنها به صورت خاصی پذیرایی می شود. به این مهمانان به جای لقوم، در استکان های کوچکی شیر تعارف می شود. این شیر با آیینی خاصی در صبح همان روز تقدیس شده است.

بابا رشادی در این باره می گوید :
«مراسم تقدیس شیر، مراسمی ست که با حضور خواص فرقه ی بکتاشی انجام می شود. اگر کسی عضو فرقه نباشد، اجازه ی شرکت در آن را ندارد. ما در این مراسم عبادت می کنیم و آیه های قرآن می خوانیم. و سپس شیر را که مایه ی زندگی و هستی انسان است، می نوشیم. این شیر، یادآور شیر مادر امام علی است که او در کودکی نوشید و با آن بزرگ شد.»
سلطان نوروز بکتاشی ها اگر چه در طی سال های متمادی از طرف حکومت های گوناگون تحت فشار قرار داشته ولی در صورت کلی حفظ شده است. بابا رشادی که در زمان «انور خوجه» سال های زیادی را در زندان و اردوی کار گذرانده از خاطرات خود درباره ی علاقه ی مردم به این سنت در آن روزها می گوید :
«در دوره ی کمونیستی خیلی ها از پیر و جوان مایل بودند از سنت های سلطان نوروز اطلاع پیدا کنند. من در آن زمان درویش شده بودم و مریدان پیش من می آمدند و در مورد مراسم و جشن ها می پرسیدند. تاریخ ها را به آنها می گفتم و آنها در خانه هاشان مخفیانه جشن می گرفتند. ولی آن وقت ها مرا بخاطر این مسایل خیلی تحت فشار قرار می دادند.»به این ترتیب برخی ازسنت های مردمی سلطان نوروز فراموش شده اند. «عصمته پواتا»، یکی از بکتاشیان می گوید که امروزه سلطان نوروز را در خانه به شکل خاصی برگزار نمی کنند. آنها فقط شیرینی هایی تهیه می کنند. علاوه بر آن در خانه ها ناهار مخصوص آماده می شود و میوه های فراوان روی میز قرار می گیرد.«کویتیم احمت آی» یکی از محب های (خواص) بکتاشی و از مسوولان برگزار کننده ی جشن می گوید که مراسم در خانه ی محب ها تا امروز اهمیت ویژه دارد :«ما در روزهای سلطان نوروز، یک سفره ی مخصوص می اندازیم. نان «بورک» و خوردنی های سبز که طبیعت در این روزها در دسترس مان می گذارد تهیه می کنیم. روی سفره میوه های گوناگون، فرآورده های شیر و شیرینی های مختلف می گذاریم. همچنین قرآن را باز کرده روی سفره قرار می دهیم. علاوه بر آن شمع روشن می کنیم و بعد قرآن می خوانیم. محب ها با هم سرود می خوانند و شربت می نوشند. معنی آن این است که آدم با یک نوع عشق معنوی مرتبط است. این سفره تنها برای محب و خانواده ی او نیست بلکه هر کس دیگری از خویشاوندان و مومنین می تواند از آن سفره بهره ببرد. بعد ما به دیدار همدیگر می رویم.»
به نظر می رسد نوروز بکتاشی ها پیش از آنکه جشن طبیعت و آغاز سال نو باشد، آیینی مذهبی است. بابا رشادی رهبر بکتاشی ها، تغییر و تحولات این جشن را در طول تاریخ توضیح می دهد :
«سلطان نوروز جشنی است که 1400 سال تاریخ دارد اما من فکر می کنم که این جشن حتی قدمتی بیش از این داشته و قبلا به عنوان جشن بهار برگزار می شده است. این روز، روز آغاز بهار است، روز زنده شدن طبیعت و روز بیداری گیاهان است و معنی آن این است که دراین روز هر چیز که در زمستان در حال نابودی بوده زندگی دوباره را آغاز می کند و برای همین انسان ها آن را جشن می گرفتند. بعدها روز تولد امام علی نیز در همین روز واقع و این دو جشن با هم آمیخته شدند. چون روز نوروز و بیداری طبیعت با تولد امام علی همزمان شد، بعدها این روز بعنوان تولد امام نیز جشن گرفته شد.»در سال های بعد از سقوط رژیم کمونیستی، روز 14 مارس، یعنی 8 روز قبل از مراسم سلطان نوروز، روز بهار در آلبانی به رسمیت شناخته شده است. «اولسی یازجی» مورخ و روزنامه نگار اهل آلبانی، معتقد است که این جشن تنها در سال های گذشته اهمیت یافته است :
«روز بهار احتمالا در زمان «شاه احمد زگ»(Ahmad Zog) دراوایل قرن بیستم پیدا شد. من در تاریخ این مسئله آنقدر مطمئن نیستم. در آغاز، این جشن برای همه ی مردم آلبانی نبود، قبلا مراسم کوچکی بود که تنها در شهر «اِلباسان»(Elbasan) برگزار می شد. در این شهر قرار گذاشته شد که 14 مارس به مناسبت رسیدن بهار، جشن گرفته شود ولی در آن زمان به عنوان جشن ملی آلبانی نبود و جدیدا آن را به عنوان یک جشن ملی اعلام کرده اند.»با وجود اهمیت روز افزون سلطان نوروز در آلبانی، تا به امروز تحقیقات و کتاب جامعی در مورد این جشن منتشر نشده است. پروفسور «فرد دوکا»(Fred Doka) مورخ و محقق مذاهب در آلبانی می گوید که با وجود پژوهش های زیاد خود، درباره ی پیدایش کلمه ی سلطان نوروز به هیچ مطلبی برخورد نکرده است.با وجود اینکه بکتاشی ها از نظر فرهنگی و مذهبی عمدتا تحت تاثیر فرهنگ ترک قرار دارند، ولی به خاطر وجود مذهب تشیع در بین بکتاشیان و خراسانی بودن «حاجی بکتاش» بنیانگذار فرقه ی آنها، این فرقه رابطه ی خاصی با ایران دارند. مردم بکتاشی علاقه ی خود به ایران و بخصوص ادبیات عارفانه ی فارسی را با صراحت بیان می کنند.مراسم سلطان نوروز بکتاشی ها که در آلبانی و بالکان - چندین هزار کیلومتر دورتر از مرزهای ایران، افغانستان و تاجیکستان - در روزهای بهار برگزار می شود که حاکی از اهمیت ویژه ی این جشن است.
برگرفته از پایگاه پژوهشی آریابوم
هزاران سال پیش، ساکنان سرزمین آریانا (ایران، افغانستان و تاجیکستان) روز اول سال و آغاز بهار را با برگزاری مراسم ویژه و توام با سرور و شادمانی جشن می گرفتند و سرور وشادمانی در این روز را به فال نیک گرفته و به برکت فیوضات آن، سالی را که پیش رو داشتند، نیک بخت می پنداشتند.

از روزگاران قدیم تاکنون ساکنان این سرزمین باستانی، قدرشنانی و بزرگداشت از نوروز تاریخی را فراموش نکرده و در هر عصر و زمانی از آن قدردانی و تجلیل می کنند.
بعضی از پژوهشگران و سخن پردازان، ریشه ی تاریخی این سنت بزرگ را به جمشید، شهریار بزرگ سلسله ی پیشدادی نسبت داده و نوروز را «نوروز جمشیدی» گفته اند.
در مجله ی فرهنگ آریانا، در باره ی نوروز از گفته های فردوسی شاعر بزرگ و توانای زبان پارسی چنین آمده است : «جمشید بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی، بر تخت زرین نشست و فاصله ی بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز «روز هرمزد» از فروردین ماه بود.(هرمزد روز اول هر ماه را می گفتند) چون مردم این شگفتی از وی بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.»همچنین، از زبان ابوریحان بیرونی نقل قول شده که گفته است : «نوروز از رسم های پارسیان است و نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت آن را «روزنو» یاد کرده اند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس او است، از این پنج روز همه جشن هاست.»پیروان آیین زرتشت را عقیده بر آن است که در روز شش ماه فروردین زرتشت توفیق یافت که با خداوند مناجات کند، لذا این روز را به نام «نوروز» جشن می گرفتند.
جشن نوروز در بسیاری از نقاط افغانستان، با شکوهمندی خاصی برگزار می شود، در مزارشریف، در زیارتگاه منسوب به حضرت علی، جشن بزرگی به نام میله های گل سرخ برگزار می شود و همه ساله، هزاران نفر از زایران آن زیارتگاه و علاقه مندان نوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ایران و تاجیکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه به شهر مزارشریف می روند و این جشن ملی و پارینه را با شکوهمندی هرچه بیشتر برگزار می کنند.

در شهر کابل پایتخت نیز، میله های نوروزی درمحلاتی به نام «خواجه صفا»، «شاه شهید»، «دامنه سخی»، «کاریز میر»، «تپه زیبای استالف»، «گلغندی چاریکار» برگزار می شود.در هرات نیز، مردم به این مناسبت، روزهای اول سال و چهارشنبه اول سال و نیز در سیزدهمین روز از نوروز، در تفریحگاه های داخل و خارج شهر گردهم می آیند و جشن نوروز را گرامی می دارند.از جمله سنت های جشن های نوروزی و آغاز سال نو، راه اندازی میله سمنک (سمنو) در شب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنین تهیه و توزیع آب هفت میوه (هفت نوع آجیل که در افغانستان به نام میوه ی خشک معروف است)، تهیه ی هفت سین هم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روایات تاریخی آمده است که یک تن از امیران ازبک های ماورالنهر بنام «امیرعبدالله» دیگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش در شهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن دیگ آب هفت میوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزیع می شد.
یکی از سنت های مردم افغانستان، به ویژه در شهر شمالی مزار شریف و نیز در کابل پایتخت، بر افراشتن ژنده (علم پوشیده از پارچه های سبز رنگ) است که به «ژنده سخی» معروف است.
برافراشتن این علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان است.بر اساس یک روایت تاریخی، در سال ۱۲۸۸ هجری که نایب «محمدعلم خان» در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشریف) ملحقات و خانه هایی اعمار کرد و چوب راست و محکمی را از جنگل های ماورالنهر خواست و در ساختن علم مبارک از آن کار گرفت که تا امروز مورد استفاده است.
نوروز به مثابه ی سر آغاز فصل بهار، با زندگی عینی مردم افغانستان پیوند داشته و بخش بزرگ از مردم این کشور که کشاروز هستند، از آمدن فصل بهار و نوروز به گرمی استقبال کرده و صفحه ی جدیدی از کار و فعالیت خود را آغاز می کنند، از این روی کشاورزان با برگزاری مراسم ویژه ای از آمدن نوروز تجلیل می کنند.

دولت های افغانستان در دوران های مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروز سهم می گرفته اند، اما در سال های حاکمیت طالبان، هر گونه مراسمی که با نوروز و رسوم باستانی آن پیوند داشت، ممنوع و کفرآمیز خوانده می شد، طالبان حتی تقویم هجری شمسی را که نخستین روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را رسمی اعلام کرده بودند.اما با توجه به آنچه در این گفتار آمد، و با توجه به ژرفا و پهنایی که جشن نوروز به مثابه ی یک سنت پسندیده و پارینه ی ملی در تاریخ و فرهنگ افغانستان دارد محال است که با ابراز عصبیت کسانیکه از مبدا تاریخی و ارزشمندی فرهنگی آن آگاهی ندارند، نوروز از مردم افغانستان فاصله بگیرد و یا از حافظه ی زمان محو شود.واقعیت های زندگی انسانی و اجتماعی مردمان این سرزمین توام با استقبال همیشگی شان از فصل بهار به مثابه ی موسم کشت و کار و غرص نهال «نوروز» را همواره گرمی خواهد داشت.
این کشور در زمان اتحاد جماهیر شوروی از برپایی جشن نوروز و برنامه های مربوط به آن محروم بود و حکمرانان کرملین گرامی داشت چنین مناسبت هایی را که خاستگاه ایرانی دارد ممنوع کرده بودند. فروپاشی شوروی، در کنار سایر فرصت های تاریخی و سیاسی که برای مردمان این سرزمین به ارمغان آورد، این فرصت را هم پیش آورد که آنان رسم تعطیل شده و به تاریخ پیوسته ی نوروز را دوباره احیاء کرده و با اقبال مردمی هر چه بیشتر به برگزاری آن همت گمارند.آذربایجان از جمله جمهوری های جدا شده از کشور شوراها در این منطقه است که پس از کسب استقلال در سال 1991 میلادی با شور و شوق فراوان و حتی با نوعی حرص و ولع وصف ناپذیر، نوروز را دوباره در آغوش گرفت و با اشتیاق تمام به زنده کردن مجدد و برپایی آن در سرآغاز بهار همت گماشت.اول بهار یا همان نوروز، که در تقویم میلادی اغلب برابر با 21 ماه مارس است، در جمهوری آذربایجان تعطیل رسمی اعلام شد و حتی اخیرا (یکی دو ماه پیش) با مصوبه ی مجلس ملی این کشور، تعطیلی نوروز به 5 روز افزایش یافت به طوری که در حال حاضر در میان تعطیلات و مناسبت های ملی و مردمی در آذربایجان، عید نوروز هم از نظر اهمیت و هم از نظر تعداد روزهای تعطیل، جایگاه اول را دارد.آداب و رسوم مربوط به عید نوروز و برنامه هایی که به این مناسبت اجرا می گردد، تا حدود زیادی شبیه برنامه هایی است که امروزه در نقاط مختلف کشور ما برپا داشته می شود. مردم در قالب برنامه ها و آداب و رسوم سنتی مختلف به استقبال عید نوروز می روند. چله ی بزرگ و کوچک، خیدیر، چهارشنبه سوری و ... از جمله برنامه های مقدماتی است که خانواده ها با انجام دادن آن ها خود را برای آمدن عید نوروز مهیا می کنند.شب دهم فوریه برابر با بیست بهمن ماه در برخی از نقاط جمهوری آذربایجان به «عید خید یر» معروف است. در این شب، رسم شال اندازی معمول است و بچه ها با رفتن به در خانه (قبلاْ پشت بام) همسایه ها و فامیل به انداختن شال مبادرت می ورزند و تخم مرغ، تنقلات و یا پول دریافت می کنند. علاوه بر این، مادرها در این شب تنقلات مختلفی نظیر مغز بادام، کنجد، گندم و ... را در آتش تفت داده و در یک شب نشینی خاطره انگیز و با دور هم جمع شدن تمامی اعضاء خانواده، به خوردن تنقلات، صحبت کردن و بازگویی خاطرات شیرین گذشته می پردازند.واژه ی «خیدیر» معرب کلمه ی «خضر» پیامبر است و مردم بر اساس یک روایت تاریخی عامیانه معتقدند که عید خیدیر از ماجرای دیدار حضرت خضر با حضرت الیاس در یک شب چهارشنبه بر جای مانده و سرآغاز این مناسبت و عادت سنتی شده است.
چهارشنبه سوری از دیگر عادات و رسوم اصلی و مهم استقبال از نوروز است که مردم به مدت چهار هفته در شب های چهارشنبه ی آخر سال (البته بر مبنای سال خورشیدی) نسبت به برپایی گسترده ی آن اقدام می کنند. در این چهار شب، که معمولا چهارشنبه سوری آخر، از همه مهم تر است، مردم در حیات خانه های خود، کوچه ها، برخی از میادین و اماکن عمومی و حتی در تپه ها و قله های مشرف به شهر ها و روستاها به روشن کردن آتش اقدام می کنند.حجم آتش بازی در چهارشنبه سوری ها به ویژه آخرین چهارشنبه سوری در شهرها و روستاهای جمهوری آذربایجان آن قدر وسیع و گسترده است که از موقع غروب تا نیمه های شب، صدا و نور افشانی انواع ترقه ها، فشفشه ها و سایر لوازم آتش بازی همه جا را فرا می گیرد.بر اساس یک رسم سنتی و عمومی دیرینه، مردم خصوصا جوانان از روی آتش می پرند و هنگام پریدن از آتش اشعار و سرودهای فولکولریک مخصوص به این آیین کهن (از جمله : آتیل ماتیل چرشنبه - بختیم آچیل چرشنبه) را زمزمه می کنند.در برخی از مناطق جمهوری آذربایجان از جمله نخجوان، آتش سوزی در شب های چهارشنبه بر اساس فرهنگ عامیانه و ادبیات شفاهی موجود در میان مردم، به قیام تاریخی یا خروج مختار ثقفی بر علیه قاتلان حسین بن علی نسبت داده می شود و آنان بر این اعتقاد هستند که این رسم از آن زمان به یادگار مانده است.از دیگر عادت های شب های چهارشنبه سوری نظیر آن چه در شب عید «خیدیر» انجام می شود شب نشینی و دور هم جمع شدن به همراه خوردن انواع تنقلات است.در کنار این ها، از کارهای دیگری که خانواده ها در ایام قبل از عید نوروز معمولاْ بدان مبادرت می ورزند، سبز کردن گندم و یا عدس است. این کار که از یکی دو هفته مانده به عید آغاز می شود به نشانه ی تجدید حیات در طبیعت و آمدن بهار صورت می گیرد.پس از این مقدمات، مردم شهرها و مناطق مختلف آذربایجان، آماده می شوند تا در شب و روز عید نوروز (21 ماه مارس میلادی) اوج شادی ها و برنامه های جشن و پایکوبی را به نمایش بگذارند.در شب عید نوروز نیز مثل شب «خیدیر» سنت شال اندازی اجرا می شود. البته برپایی این رسم سنتی در همه جای جمهوری آذربایجان معمول نیست. در برخی از مناطق این جمهوری، رسم شال اندازی تنها در شب خیدیر انجام می پذیرد ولی در برخی نقاط دیگر، هم در شب خیدیر و هم در شب عید نوروز به اجرا درمی آید.

از صبح روز عید، مردم و خانواده ها چند برنامه ی سنتی ثابت دارند که با شور و شوق خاصی آن ها را به جا می آورند. پوشیدن لباس نو و آرایش ظاهری اولین کاری است که همه بدان دقت و توجه خاص دارند و آن را انجام می دهند. چیدن سفره ی هفت سین (به تعبیر آذری ها یدی لوین) از مهم ترین کارها است که در هر خانه ای اعضاء خانواده برای راه انداختن آن رغبت فراوان دارند و آن را در الویت قرار می دهند. بر سر سفره ی هفت سین علاوه بر آن هفت عنصر اصلی و ثابت (سکه، سیب، سرکه، سمنو و...) انواع و اقسام شیرینی ها و میوه ها برای استفاده ی میهمانان گذاشته می شود.در روز عید، تخم مرغ بازی (بازی با تخم مرغ) از عادت های مرسوم قدیمی است و مردم خصوصا بچه ها و جوانان در کوچه و بازار مشغول این کار می شوند.دید و بازدید های نوروزی در همه جای جمهوری آذربایجان از امور مهم و جاری در نوروز و چند روز پس از آن است. اعضای خانواده ها ابتدا به دیدار بزرگان فامیل و خویشاوندان بزرگ تر از خود می روند و آمدن نوروز و آغاز فصل زیبا و دوست داشتنی بهار را به آنان تبریک می گویند. پس از دیدار از فامیل و بستگان نسبی و سببی، بازدید از همسایگان و هم محله ای ها صورت می گیرد.در این دید و بازدید ها، دادن عیدی از طرف بزرگ ترها به کوچک ترها رسم شیرین رایج است و بزرگان علاوه بر دادن عیدی مرسوم که بیشتر پول است، به دادن تخم مرغ رنگ آمیزی شده برای کودکان نیز اقدام می کنند.جشن های مختلف عید نوروز چند سالی است که در جمهوری آذربایجان در عالی ترین سطح و با حضور رییس جمهور و سایر مقامات دولتی در میان مردم برپا داشته می شود به طوری که هیچ مراسم یا مناسبت ملی و سنتی تا این اندازه گسترده جشن گرفته نمی شود.در باکو، مرکز جمهوری آذربایجان، محل اصلی اجتماع مردم در روز عید، ایچری شهر (محله ی قدیمی و تاریخی شهر) و اطراف قلعه دختر است که تقریبا از ساعات اولیه ی صبح، جمعیت زیادی در آن جا جمع شده و نظاره گر اجرای برنامه های مختلف و متنوع می شوند. رییس جمهور همه ساله (قبلاْ حیدر علی اف و در حال حاضر الهام علی اف) روز عید در همین مکان حضور می یابد و با مردم و جمعیت حاضر دیدار می کند. وی در این اجتماع با چند تن از حاضران به تخم مرغ بازی می پردازد و در برخی دیگر از برنامه مشارکت می کند.

گروه های مختلف هنری و نمایشی در این مکان به اجرای رقص های مختلف محلی خصوصا «یالی» می پردازند. مغنیان (آوازخوانان) با خواندن سروده ها و ترانه های محلی همراه با طنین سازها و آلات موسیقی جمعیت حاضر را به وجد می آورند. در گوشه ای دیگر، جوانان در قالب حرکت ها و نمایش های رزمی و ورزشی به ویژه با گرفتن کشتی شرکت کنندگان را متوجه هنر نمایی های خود می کنند و در قسمتی دیگر از محل اجتماع، هنرمندان رشته های مختلف به راه انداختن نمایشگاهی از آثار هنری خود از جمله تابلوهای نقاشی، صنایع دستی، انواع بافتنی ها و ... مشغول می شوند. مشابه این اجتماعات و برنامه ها تقریباْ در تمام شهرها و مناطق جمهوری آذربایجان شکل می گیرد و در این روز سراسر کشور به میدان جشن و شادمانی تبدیل می شود که نظیر آن را در هیچ کدام از روزها و مناسبت ها (البته در بین اعیاد و مراسم ملی و سنتی) نمی توان مشاهده کرد.لازم به اضافه است، آن چه در باره ی خاستگاه و قدمت تاریخی نوروز در فرهنگ عامیانه و ادبیات شفاهی مردم آذربایجان بیان می شود، با توجه به قرابت ها و اشتراکات فرهنگی، بیشتر همان است که امروزه در فرهنگ و ادبیات مردمی ما وجود دارد. در آن جا نیز قدمت نوروز به زمان جمشید، پادشاه اساطیری ایران قدیم بر می گردد و در خصوص چگونگی پیدایش آن، تا حدود زیادی، مطالبی که در متون و منابع ما هست، مورد نقل و استناد قرار می گیرد. این نکته هم کاملا طبیعی است چرا که جمهوری آذربایجان تا قبل از انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمنچای بخشی از ایران بود و هر آن چه در باره ی قدمت و خاستگاه تاریخی و آداب و رسوم رایج مربوط به نوروز وجود دارد، قاعدتا نباید چندان تفاوت یا مغایرتی با هم داشته یاشد.در خاتمه ی این نوشتار مختصر، لازم است به چند نکته ی قابل توجه دیگر نیز پیرامون گرامی داشت نوروز در جمهوری آذربایجان اشاره شود :
پس از فروپاشی شوروی و استقلال باکو، دولت مردان این جمهوری تازه پا به عرصه وجود سیاسی نهاده، رویکرد بازگشت به سنت ها و آداب و رسوم کهن سرزمین خویش را در پیش گرفتند تا هویت فرهنگی و تاریخی مستقلی از خود به نمایش بگذارند و وانمود کنند که از سیطره ی حکومت شوراها خارج شده اند. پرداختن به نوروز و دادن بهای هر چه بیشتر به آن در بالاترین سطح مردمی و دولتی، در این راستا قابل ارزیابی است.با توجه به این که نوروز آیین و سنتی ایرانی است و با سابقه ی چند هزار ساله در کشور ما جشن گرفته می شود، احیاء مجدد آن در جمهوری آذربایجان که امروزه همسایه ی نزدیک ما به حساب می آید، افزوده شدن حلقه ای دیگر بر حلقه های متعدد رشته اشتراکات تاریخی و فرهنگی میان دو کشور است و می تواند سهم و نقش خود را در نزدیکی دو ملت و ارتقاء سطح روابط و مناسبات دوجانبه به خوبی ایفاء نماید.
برگرفته از پایگاه پژوهشی آریا بوم