مسیر این دره در 5 کیلومتری باجگیران و در 57 کیلومتری شمال غرب درگز ارتفاع سرچشمه 2000 متر و طول آن 7 کیلومتر میباشد. مسیر این دره کال شمخال و از ده آن شروع میشود ابتدای دره با ارتفاع حدود 200 متر و آب محدود و عرض متوسط 10 متر، دیوارهای صخرهای عمود، دیده میشود در مسیر دره به چشمههای متعددی برمیخوریم که سرچشمه آنها ارتفاعات شمال دره میباشد در این قسمت عمق دره به حدود 300 متر و با حجم آبی زیاد که در کف سنگی دره جاری میشود و درختان گردوی وحشی و یک آبشار زیبا (ناودان بهشت) دیده میشود. آبی رود شمخال بسیار زلال و گوارا میباشد، دیوارههای زیادی در مسیر دره دیده میشود که اکثراً مناسب سنگنوردی میباشند و بلندترین آن ها با حدود 200 متر ارتفاع به نام دیواره پنیری شمخال مشهور میباشد مناظر و ساختارهای سنگی دیوارهای دره بسیار زیبا و کم نظیر میباشد در قسمت های انتهایی دره در نزدیکی دو آبی درونگر عرض رده به حداقل میرسد و کاملاً عمود میباشد و دو آبی که میرسیم در سمت راست دره در بادام و رودان از جنوب غربی جریان پیدا کرده و در این محل با رود شمخال تداخل پیدا میکند و رود دورنگر را تشکیل میدهد و با حجم آب فوق العاده زیاد به طرف محمدتقی یبگ و درگز پیش میرود عرض دره در این قسمت به حدود 100 مترمیرسد و طول آن تا حاشیه جاده درگز مشهد حدود 7 کیلومتر میباشد و در انتهای آن باغات میوه و شالیزارهای برنج و پارک ملی تندرو دیده میشود کل مسیر حدود 6 تا 8 ساعت زمان میبرد.

اينجا شمخال دره اي به زيبايي بهشت بر روي زمين است جايي بکر که هنوز دستخوش تغييرات زيادي نشده است. دره داراي شيب ملايمي است که در ورودي خود روستايي به همين نام با بافت مسکوني متراکم را جاي داده و استمرار آن درميان دره خوش آب و هواي شمخال موقعيت منحصر به فردي به اين روستا داده است.
در مدخل ورودي زو (دره ) رودخانه اي فصلي جاري است که هنوز آب چنداني در آن ديده نمي شود اما هر چه به داخل دره فرو مي رويم بيشتر زيبايي ها و آب جاري و زلال آن چشمگير مي شود.
دره با پيچ و خم هاي بسيار و جذابيت هاي زياد است چنانکه در پس هر خم آن چشم اندازهاي ويژه اي را به نمايش مي گذارد ، دره شبيه مازي است که بايد تمام آن را گشت تا همه زيبايي هايش را حس و لمس نمود. رود فصلي جاري در مسير در تمام مسير همراهي مان مي کند هر چند در آغاز راه چندان عمق و آبي نداشت اما هر چه جلوتر مي رويم به يمن وجود چشمه سارها زيباي مسير و آبشارهاي جاري از اطراف صخره پر آب تر و جذاب تر مي شود در عين آنکه بر زلاليت و شفافيت آن هم افزوده مي شود. ديواره هاي عظيم و پر صلابت صخره اي اطراف چونان دژي رودخانه را در خود گرفته و در عين صلابت با سبزي سبزه و روشني آب در آميخته و جلوه اي زيبا و رنگي از آثار گذر زمان چون شکست ها و تخلخل ها را بر ديوارها مي توان ديد.
عطر درختان گردوي در آغاز مسير با بوي خوش نم و رطوبت ديواره هاي سنگي عطر زندگي را همه جا پراکنده و هر چه پيش مي روي بر تعداد بوته هاي تمشک وحشي کماي، موسير، آنوخ، چريش (نوعي سبزي که در نان محلي استفاده مي شود )، گون، درختچه هاي زرک وحشي و هزار و يک گياه دارويي که براي مردم منطقه آشنايي ديرين اند بيشتر مي شود.
اين شکوه ،زيبائي ، صفا و تنهائي نوعي افسون گري در خود دارد که چشم هر بيننده را افسون و در خود محو مي کند.
اي کاش بشر هرگز بر اين پديده ها و طبيعت زيباي بکر پا نگذارد و اگر گذاشت فقط از آن لذت برد نه آنکه تيغي شود و آن را بخلد و به مرور ويران و تباه کند.
اما زو يا دره شمخال نامي است برگرفته از روستايي کوهپايه اي به همين نام که از شمال شرقي به کوه آسلمه و از جنوب شرقي به رودخانه دائمي کال شمخال محدود است.
اين روستاي بناي تاريخي کهني ندارد اما اقليم مساعد، خاک مرغوب و منابع غني آب، تاثير فراواني در شکل گيري روستا داشته و اسم روستا ظاهرا از يک نوع تفنگ به نام شمخال گرفته شده است.
مردم روستا که اينک حدود 500 نفر هستند کرد کرمانج و پيرو مذهب شيعه اند و عموما از طريق کشاورزي به ويژه باغداري و دامداري و عده اي هم از راه صنايع دستي معيشت مي گذرانند.
در تابستان علاوه بر مزارع گندم و جو و علوفه، باغ هاي سرسبز انگور، گردو، بادام، زردآلو، آلبالو در اطراف منطقه بسيار چشمنواز و زيباست در عين آنکه لذت خوردن اين ميوه ها آن هم در پاي درخت کم نيست.
در حاشيه جنوب شرقي روستا ، رودخانه دائمي کال شمخال جريان دارد که در مسير آن آبگير و حمام به صورت پلکاني ايجاد شده و زيبايي منحصر به فرد و جالب توجهي دارد.
بخشي از ارتفاعات پيراموني روستا داراي پوشش مرتعي است و بخشي ديگر صخره اي و هماره کوهنوردان بسياري را در طول سال به خود جلب مي کند.
زيارت امام زاده باء در نزديکي روستاي دربادام از رسوم ويژه مردم دره شمخال است که هر هفته به زيارت اين امام زاده مي روند و همچنين دختران دم بخت و زنان نازا نيز براي رسيدن به آرزوهاي خود ضمن نيايش و دعا از زير صخره اي در کنار امام زاده عبور مي کنند.
در عروسي ها رقص محلي کردي همراه با انواع سازهاي محلي کردي و نواي سازهاي محلي دو تا، دهل و سرنا زيبايي خاص به مراسم مي بخشد که براي هر غريبه اي بسيار جذاب و دوست داشتني است.
مردان اين دره زيبا به ندرت پوشاک محلي برتن مي کنند اما زنان همچنان لباس محلي کردي شامل پيراهني بلند، نيم تنه و شلوار کردي با رنگ هاي سفيد و سرخ و گل بوته هاي زيبا مي پوشند و بر سر روسري بلندي با طرح ها و نقش هاي رنگي مزين به زيورآلات مي بندند.
گليم، جاجيم، قالي کردي و پلاس با طرح ها و رنگ هاي متنوع و زيبا از جمله صنايع دستي اين روستا است.
آنان هم چون بسياري از مناطق ديگر کشور غذاهايي که عموميت دارد چون آبگوشت و کباب و مانند آن را مي پزند اما فطيرمسکه(نوعي نان محلي با کره تازه گوسفندي ) انوان اشکنه و آش از غذاهاي محلي خاص منطقه است.
روستا جاده اي آسفالته دارد که از طريق شهر قوچان قابل دسترس است و مردم و گردشگران از آن طريق به منطقه دسترسي مي يابند.
سفر در اسطوره
اگر به قبل از تاريخ، و در واقع به زماني كه اسطوره ها سخن مي گويند رجوع كنيم، متوجه مي شويم بن مايه سفرها در تمام تمدن ها و فرهنگ ها، ماورايي و غيراين جهاني بوده و اين تنها خدايان و پهلوانان بودند كه راه بسيار دشوار سفر را مي پيموده اند تا به مطلوب برسند. به طور مثال در بابل «ايشتار» (الهه عشق و باروري و زيبايي) به دوزخ سفر مي كند تا معشوق خود «تموز» را بيابد. در هند «سويتري» به دنبال شوهر خود «ساتياونت» به جهان مردگان سفر مي كند. در زلاندنو «هوتو» به دنبال همسر خود «پاره» به قلمرو شب سفر مي كند. در مصر «ايزيس» به دنبال «ازيريس» به سرزمين مردگان مي رود. در يونان «اورفه» به هادس (جهنم) سفر مي كند تا همسرش «اوريپيد» را بيابد. در رم «انه» براي ديدار با پدر مرده اش به سرزمين مردگان سفر مي كند.
در بررسي اسطوره هاي بالا، متوجه چند نكته مي شويم: 1- از آنجا كه مقصد همه سفرها، دنياي مردگان و جهان زيرين است، مي توان نتيجه گرفت سفر با مرگ كه ناشناخته ترين موضوعات و اساسي ترين آنها در ذهن بشر است، ارتباط تنگاتنگ دارد. پس مفهوم سفر را مي توان ترك مكان فعلي براي شناخت ناشناخته بزرگ قلمداد كرد. 2- مسافر به دنبال معشوق و همسر خود به دنياي ديگر سفر مي كند. احتمالاً او آرامش و امنيت خاطر خود را از دست داده و قصد دارد دوباره آن را به دست بياورد. 3- مقصد، جهان تاريك و قلمرو شب است و از اين جهت كاملاً ناشناخته و غريب است، پس مسافر از توانايي خارق العاده يي برخوردار است كه مي تواند رنج و سختي را به جان بخرد و سفر كند. 4- در اين سفرها، اميد به بازگشت از دنياي مردگان و همين طور اميد به زنده بازگرداندن معشوق ديده مي شود. به طور خلاصه از اسطوره هاي بالانتيجه مي گيريم سفر به منظور شناخت ناشناخته، طلب آرامش، اثبات توانايي و اميد به زندگي صورت مي گيرد.
سفر در افسانه
در زبان افسانه ها نيز متوجه مي شويم كه «هومر» شاعر بزرگ يونان در حماسه «اديسه»، قهرمان داستانش، «اوليس» را به دنياي ارواح برده و خاطرات سفر زندگان به دنياي ديگر را بازگو كرده است. «افلاطون» در كتاب جمهور خود افسانه سفرگونه «ار» را در دنياي پس از مرگ و بازگشت او را به جهان زندگان شرح داده است. «ويرژيل» شاعر بزرگ روم، در اثر معروفش، حماسه «انئيد» قهرمان داستانش، «ائنا»، را در سفري به دوزخ فرستاد تا ارواح گذشتگان را ببيند. «كمدي الهي دانته» هم چيزي نيست جز سفر به دوزخ و برزخ و بهشت. نتيجه يي كه از اين افسانه ها مي گيريم، شباهت بسياري به همان نتايج قبلي دارد.
موزه حضرت مولانا:
جای درگاه مولانا که امروزه به عنوان موزه مورد استفاده قرار می گیرد. هنگامی که باغچه گل سلطان سلجوقی بود این باغچه از طرف سلطان علاءالدین کیقباد به سلطان العلماء بهاءالدین ولد پدر مولانا هدیه گردیده است. زمانی که سلطان العلماء در 12 ژانویه 1231 میلادی از دنیا می بندد در همین مکان به خاک سپرده می شود. و این دفن اولین دفنی است که در باغچه گل انجام گرفته است. بعد از وفات سلطان العلماء دوستان وی به مولانا مراجعه کرده از وی خواستند اجازه دهد تا روی قبر پدرش آرمگاهی بسازند. مولانا می گوید: «مگر بهتر از گنبد آسمانی گنبدی هم هست؟» و این خواسته را رد می کند. اما وقتی که خود مولانا در 17 دسامبر 1273 میلادی وفات می کند پسرش سلطان ولد خواسته کسانی که می خواستند روی قبر مولانا آرامگاه بسازند را قبول می کند «گنبد خضرا» (گنبد سبز) بر روی چهار پای فیل (ستون ضخیم) به قیمت یکصد و سی هزار درهم سلجوقی توسط بدرالدین (معمار تبریزی) ساخته شده است. درگاه مولوی و آرامگاه در سال 1926 تحت نام «موزه عصر عتیق قونیه» به عنوان موزه شروع به فعالیت نموده است. در سال 1954 تنظیم تشهیر موزه بار دیگر مطرح گردیده و نام موزه به عنوان «موزه مولانا» تغییر کرده است. قبلا مساحت موزه همراه با باغچه آن 6500 متر مربع بوده ولی با تملک جدید همراه با باغچه گل مجموعاً به هجده هزار متر مربع رسیده است. از «در درویشان» وارد صحن موزه می شوند. در طول شمال و غرب صحن حجره های درویش جای گرفته. سمت جنوبی بعد از مطبخ و آرامگاه خرم پاشا با در خاموشان که به قبرستان سه گانه باز می شود به اتمام می رسد. در شرق صحن در کنار آرامگاه های سنان پاشا، فاطمه خاتون و حسن پاشا، بخش های سماع خانه و مسجد همراه ساختمان اصلی که درون آن آرامگاه مولانا و افراد خانواده ی او جای می گیرد. به امیر یا وزیر سلطان سلیم در سال 1512 در داخل صحن همراه با حوض شب عروس حوض و فواره آب سرپوشیده ساخته شده و در سمت شمال صحن چشمه ای با نام سلسبیل طراوت خاصی به کل مجموعه بخشیده است.
نمایش های سماع:
ادامه مطالب را بخوانید و به سماع در آئید..........
يکی از ابزارهای مهم برای شناخت ويژگی فرهنگی و قومی هرمنطقه شناخت صنايع دستی آن منطقه می باشد. آثار ارزشمند به يادگار مانده حکايت از ذوق و استعداد وصف ناپذيری می کنند که در جای جای آن می توان به هنر و ظرافت دست های پرتوان هنرمندان ايرانی پی برد. در استان خراسان توليدات هنری نقش پر اهميتی در اقتصاد منطقه دارند. انواع مهم صنايع دستی در اين استان شامل: قالی بافی، ابريشم کشی، شعر بافی، نمد بافی، پوستين دوزی، سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ، فيروزه تراشی، سفالگری، سبد و حصير بافی است. انواع ديگر توليدات دستی شامل چارق، گيوه، فراورده های چوبی و فلزی، نقاشی روی چرم و غيره می باشد.
قالی بافی :
يکی از صنايع دستی مهم استان خراسان قالی بافی است. پيشينه قالی بافی در اين استان را می توان به دو دوره متمايز تقسيم کرد :
- دوره صفويه که قالی های اين دوره اغلب دارای نقش های هراتی با زمينه لاجوردی و يا لاکی سير و با حاشيه باريک به رنگ زرد روشن می باشد.
- دوره ديگر راه اندازی کارگاه های قالی بافی توسط بازرگانان تبريزی در نيمه دوم قرن سيزدهم است. به اين دليل، امروزه در صنعت فرش مشهد دو نوع گره وجود دارد که عبارت اند از : گره فارسی ( محلی) و گره ترکی ( تبريزی ).
مهم ترين مرکز قالی بافی در استان خراسان مشهد است. زمينه قالی های مشهدی دارای رنگ لاکی با نقش ترنج و لچک و حاشيه لاجوردی است. بيرجند، طبس، کاشمر، سبزوار و نيشابور از نظر قالی بافی به ترتيب در مراحل بعدی قرار می گيرند.
در ميان عشاير خراسان، قالی بافی از رونق فراوانی برخوردار است. قاليچه های بلوچی در ميان چادر نشينان اطراف تربت حيدريه، کاشمر، سرخس و تربت جام رايج است. هم چنين در ميان عشاير کرد که در شمال خراسان سکونت دارند، بافت قاليچه های ترکمنی رواج دارد.
شعر بافی :
شعربافی يا دست بافی در استان خراسان، از گذشته های دور، يکی از مشاغل صنعتگران بوده است. اين صنعت در بيش تر شهرهای استان خراسان، به ويژه در شهرستان های مشهد، سبزوار و تربت حيدريه، به صورت خانگی و کارگاهی ديده می شود. فعاليت های برک بافی، فرت بافی و ابريشم بافی را نيز می توان در اين رده قلمداد کرد که عمده توليدات آن ها حوله، چادر شب، بقچه و... است.
نمد بافی :
در ميان عشاير خراسان، صنعت نمد مالی از رونق فراوانی برخوردار است و دو مرکز اصلی توليد آن، شهرهای مشهد و قوچان می باشند.
گليم بافی :
در ميان عشاير و روستاييان خراسان، گليم بافی به عنوان يک فعاليت خانگی معمول است. مناطق عمده گليم بافی در استان خراسان، شهرستان های مشهد، قوچان و شيروان است.
پوستين دوزی :
يکی از صنايع مهم استان خراسان پوستين دوزی است. در شمال استان، سردی هوا موجبات پيدايش و گسترش اين صنعت را فراهم آورده است. پوستين دوزی در ميان عشاير کوچ نشين استان از اهميت به سزايی برخوردار است.
سنگ تراشی و قلم زنی روی سنگ :
از جمله فعاليت های هنری در شهر مشهد، يکی هم سنگ تراشی است که سابقه ای ديرينه دارد. عمده توليدات مصنوعات سنگی عبارت اند از :
قندان، هاون، ظرف ديزی و انواع مجسمه های سنگی.
فيروزه تراشی:
شهر نيشابور که به شهر فيروزه شهرت دارد، دارای معادن ارزشمندی از فيروزه می باشد که از قرن ها پيش مورد بهره برداری قرار گرفته اند. فيروزه تراشی يکی از حرفه های قديمی در استان خراسان است. تراش فيروزه به اشکال پيکانی و مسطح از جمله تراش هايی است که طرفداران فراوان دارد. فيروزه يکی از سوغاتی های مهم استان خراسان است و بازار مطلوبی نه تنها در استان، بلکه در سطح کشور دارد.
سفالگری :
يکی از صنايع دستی مهم در ايران سفالگری است که در شهرهای حاشيه کوير ايران از موقعيت مناسبی برخوردار است. مرکز اصلی اين صنعت در استان خراسان، در شهرستان گناباد به ويژه روستای مند است. مهم ترين توليدات اين صنعت انواع گلدان و ظروف سفالين می باشد.
سبد و حصير بافی :
يکی از صنايع دستی مهم و پردازشی که با هزينه بسيار ناچيز، ساخته هايی را می آفرينند، سبد و حصير بافی است. مواد اوليه اين توليدات، کاه و شاخه های نازک درختان است و مرکز اصلی آن روستاهای اطراف طرقبه در استان خراسان می باشد. به دليل توريستی بودن منطقه طرقبه، بازار اين توليدات از موقعيت مطلوبی برخوردار است. برای بافت سبد، از چوب درختچه بيد مشک استفاده می شود که هم ظريف و هم باريک است و هم چنين خاصيت انعطاف پذيری آن زيادمی باشد. صنايع ظريف حصير بافی، در ميان مسافرينی که به اين استان سفر می کنند و هم چنين اهالی منطقه، جايگاه ويژه ای دارد.
تعريف : مديريت ارايه مطلوب خدمات درماني و بهداشتي به گردشگران خارجي و داخلی از منظر بهروره ي اقتصادي که به منظور درمان و ديدار از جاذبه هاي ديدني به مکانی ديگري وارد می شوند.
توریسم درمانی
گردشگري درماني و بهداشتي امروزه از رو به رشدترين بخشهاي صنعت گردشگري جهان است که باعث شده است سازمانهاي دستاندرکار در کشورهاي علاقمند به توسعه گردشگري توجه خود را به اين بخش از صنعت توريسم جلب و براي آن برنامهريزي کنند و به همين دليل است که در نقاط مختلف جهان روشهاي درماني طبيعي مانند استفاده از چشمههاي آبگرم بسيار مورد توجه قرار ميگيرد و تمامي اقشار مردم اعم از کم درآمدها و پردرآمدها به سمت اين نوع از گردشگري ابراز تمايل و می نمایند.
ادامه مطالب را مطالعه کنید.