تبليغاتX
بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه

                                                     خاستگاه نژادي بختياري ها

درباره خاستگاه بختياري ها، بطور کلي دو نظريه وجود دارد. جمعي از پژوهشگران و مردم شناسان آنان را ايراني الاصل مي دانند. زبان و برخي از عادات و رسوم، برهان اصلي آن دسته را تشکيل مي دهد.از آن جمله " لوريمر " يکي از مستشرقين درباره زبان و لهجه بختـياري ها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها، از حمله اعراب مصونشان داشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در سیزدهم آذر 1386 |

جامعه شهری، روستایی و عشایری سه جامعه‌ای هستند كه در یك اقلیم جغرافیایی و تحت نظر یك حكومت می‌توانند وجود داشته‌باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در هشتم آبان 1386 |

عشایر ایرانی اقوامی هستند که در گذر از قرن‌ها زندگی دسته‌جمعی، به شیوه‌ای زیبا و باورنکردنی ساختار فرهنگی و اجتماعی قبیله‌ای خود را حفظ کرده و به عنوان دیدنی‌ترین جاذبه عصر تکنولوژی لقب یافته‌اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در ششم آبان 1386 |

اصطلاح کوچ

 

   الف) واژه کوچ در فرهنگ هاي معتبر فارسي
  
کلمه کوچ در فرهنگ هاي فارسي تعابير گوناگوني دارد از جمله:
   -
از منزل و مقامي به منزل و مقام ديگر روانه شدن.
   -
از منزل به منزل رفتن، با اين و اهل و عيال و اسباب خانه و کوچيدن مصدر آن است.
   -
انتقال، مهاجرت و انتقال ايل يا لشکر از جايي به جاي ديگر.
   -
رحيل ـ مهاجرت ـ جابجايي که لفظ ترکي است.  با توجه به گسترش لغوي کوچ که در حالت کلي مفهوم حرکت و جابجايي را مي دهد مي توان استنباط کرد که حرکتي است گسترده با تمام اسباب و لوازم زندگي و اهل بيت که جهت تداوم زندگي و ادامه معيشت در ارتباط با تغييرات طبيعي محيط بويژه تغييرات آب و هوايي و رويش گياهي انجام مي گيرد.

 

ب) واژه کوچ و کوچ نشيني از نظر دانشمندان غيرجغرافيا

   -دکتر اسکندرامان اللهي منظور از زندگي کوچ نشيني آن نوع زندگي است که در آن انسانها از راه پرورش حيوانات و معمولاً با برخورداري از فرآورده هاي کشاورزي زيست مي کنند و در پي چراگاه هاي طبيعي ساليانه از محلي به محل ديگر کوچ مي کنند.
   -
کتاب ايلات و عشاير به نقل از ابن خلدون : مردمي که معاش خويش را از راه پروش چهارپايان بدست مي آوردند و ناگزيرند براي جستجوي چراگاه ها ، آب و ... در حال حرکت و بيابانگرد باشند.
   -
دکتر ايرج افشار سيستاني: ايشان در کتاب معتبر خود (مقدمه اي بر شناخت ايلها، چادرنشينان و طوايف عشايري ايران) از قول دانشمندان صاحبنظر تعريف کوچ نشيني را به تعبير ديگري آورده اند. بطوريکه:
  
محقق دانشمند، پرويز ورجاوند زندگي چادرنشيني يا نوماديزم شباني را چنين توصيف کرده است، شيوه اي از زندگي جابجايي ساليانه و موسمي که گروهي از مردم همراه با چهارپايان خود از محل چادرهاي اردوي زمستاني تا چراگاه هاي تابستاني بمورد اجراء در مي آورند و مجدداً در فصل سرما به اردوگاه زمستاني باز مي گردند.
  
امير آشفته تهراني: معتقد است که کوچ نشين کسي است که در گذر يک سال زيستگاهش دو يا چند بار جابجا شود و يک زيستگاه معين برنگزيند.
  
دکتر کاظم وديعي: براين باور است که زندگي کوچ نشيني اساساً و عمدتاً مبتني بر دامداري و يا رمه گرداني و بطور کلي پرورش دام است.
  
ضمناً رضا مستوفي الممالکي کوچ را بدين صورت تعريف مي کند: کوچ عبارتست از حرکت مداوم فصلي يا سالانه که متقابلاً بين دو محيط مختلف الطبيعه و مطابق با يک جدول تنظيم شده با تغييرات طبيعي محيط (بويژه تغييرات اقليمي و رويش گياهي)، انجام گيرد. پديده کوچ، اولين هماهنگي و سازش انسان با محيط طبيعي مي باشد که البته جبر محيطي در آن مسلط بوده است. در کوچ سه مسئله مورد توجه است بطوريکه:

 ۱. کوچ معمولاً حرکتي دو طرفه و متقابل بين دو محيط است.
 ۲. کوچ نتيجه تسلط جبر طبيعي است که انسان جهت فراز از آن ، اين پديده را
ابداع کرد.
 .3
زمان کوچ منطبق بر تغييرات محيط طبيعي است نه اختيار انسان.
  
آنچه که از تعاريف دانشمندان مذکور استنباط مي گردد، اينست که اگر چه جملات و عناوين تعريف از نظر دستوري و ادبي با هم متفاوتند اما تأکيد همه در تعريف کوچ و کوچ نشيني به چند مطلب عمومي بوده و متفق القول هستند، بطوريکه:
   -
جملگي به معيشت دامداري و شغل شباني که همراه با تربيت چارپايان مقيد است تأکيد کرده اند.
   -
در تمام تعاريف به شيوه متحرک دامداري و جابجايي به مراتع موسمي جهت تعليف طبيعي دام ها اشاره شده است.
   -
در بطن جملات و اصطلاحات به محيط هاي طبيعي که بر حسب شرايط حاکم طبيعي در بعضي از فصول مساعد و در فصول ديگر نامساعد جهت استقرار انسان و دام است اشاره شده که تأثير عملکردهاي آب و هوايي، رويش گياه و منابع آب را مشخص مي کند و اينکه طبيعت و تغيير شرايط طبيعي همراه با رواج معيشت دامداري محرک اصلي کوچ و پيدايش زندگي کوچ نشيني است مدنظر مي باشد.

نوشته شده توسط الهام حسینی در هجدهم مهر 1386 |

مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.  يكي از ديدني‌هاي جالب توجه كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروه هاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران ” تخته قاپو“ ( يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخش هاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند. آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و کوچ، سنت‌ها و آداب و رسوم و باورها و...از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي که یکی از ابتدائی ترین روش های معیشت در دنیا می باشد، است. در اینجا به معرفی مختصری از جاذبه های عشایر که می‌توانند جهت عشایرگردی مورد توجه علاقه مندان قرار گیرند می پردازیم:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام حسینی در هفدهم مهر 1386 |

    درست به کردار علف می ماند. چیزی مثل ذات رویش. مثل یک وسوسه ناپیدا در سودای جانی که خسته می شود به گرمسیر تنبلی ها و     نشستن ها. و بی تاب می شود با یک کلمه رفتن. کوتاه است و بس کافی برای هر که پنبه جانش به روغن چراغی آغشته باشد. خود کبریت است برای انبار جانی که تو باشی. شوق در قلمه پاها بالا می دود و خون سرازیر می شود در کف پاها تا آن گونه توان یابد که باید و بایست. چیزی مثل یک انگشت اشاره در جانت. دوردست ها را نشان می دهد و سر بالایی ها سخت راه از پنیر نرمتر است و سربه زیرتر.

     از پشت دره های دور اندیکا بی بی سالخورده بر سر دیواره خانه ای تو سری خورده و خرد. دست ها سایبان کرده و دور دست های شمال را می نگرد. چشمان خسته و دیرزیستش اکنون جان یافته و چونان عقابی سالخورده  کوه ها را می کاود. او که به گاه رشتن و بافتن چشمش به رنگ ها راه  نمی برد چه مشتاق اکنون برف را بر سره های دور دست زردکوه می بیند. پس کمر راست می کند و باصدایی که از سالخوردگی های دیر زیستانه اش بعید است فریاد می کند:

« آی...! بار کنید که وقت کوچه! »

برگرفته از ماهنامه سفر- مرداد ۸۶

نوشته شده توسط الهام حسینی در پانزدهم مهر 1386 |