سال 2010 ميلادي به نام سال «گردشگری اسلامي» توسط سازمان كنفرانس اسلامي (oic) نامگذاري شد.
گردشگري اسلامي داراي معاني زيادي است، اما چنانچه در معجم الوسيط آمده است، اصطلاح امروزي آن بر معاني ويژهاي دلالت ميكند. يكي از اين معاني، سير و سفر در كشورها براي گردش، آشنايي، جستجو و كشف است نه براي كسب درآمد و اقامت گزيدن.
گردشگری مذهبی یکی از قدیمی ترین و پر رونق ترین گردشگری های گذشته و حال حاضر در سراسر جهان است (Ajit؛ 2:2004) که قدمت آن به فرهنگ دینی می رسد. اگر نگاهی به تاریخ گذشته در زمینه ی سفرها و گردش های مذهبی داشته باشیم به گردش های مذهبی چون مراسم مقدس یونانیان باستان در معابد آپولون و ...، سفرهای مصریان برای دیدار از فراعنه و ...( دورانت؛ 1370: 205)، ایرانیان باستان به معبد آناهیتا در کنگاور و ... (کریستین سن؛1369 :232) و نظایر آن بر می خوریم که هریک به گونه ای، قدمت و رواج این شکل از گردشگری را درمیان ملل مختلف نشان می دهند.
گردشگری و گذران اوقات فراغت به شیوه ای جدید، پدیده ای پیامدی و همزمان جزء جدایی ناپذیر جامعه ی صنعتی و حلقه ای مهم در باز تولید آن است(مومنی؛ 1386: 15)، اما زیارت و گردشگری مذهبی که ریشه در باورها و اعتقادهای دینی_مذهبی دارد، به مفهوم تخصصی خود فراتر از وابستگی به زمان و اوقات فراغت، عامل مهم جغرافیای انسانی در شکل گیری مسافرت، ایجاد تمرکز و چشم انداز فرهنگی است. در میان گردشگران مذهبی با دو گروه مواجه هستیم: یکی زائران، کسانی که انگیزه ی آنان از مسافرت، فقط انجامم امور مذهبی است و زمان و مدت اقامت آن ها، تابع اوقات فراغت نیست و دیگری، گردشگران مذهبی که ضمن انجام زیارت و شرکت در مراسم مذهبی از مکان های دیگر گردشگری ( اعم از مذهبی و غیر زیارتی) نیز دیدن می کنند و یا به عبارتی دیگر، اهداف مسافرت آن ها چند منظوره با الویت زیارت است. با این وجود امروزه گردشگری مذهبی با همه اجزاء و گونه های مختلف آن، به سبب ویژگی های ساختاری و کارکردی خاص، توانسته خود را در متن گردشگری جهانی جای دهد، به طوریکه حوزه نفوذ آن سراسر جهان را فرا گرفته است( Nolan,1989:11/ Santos,2004:8) و براساس برآوردی 26 درصداز کل جریان های گردشگری جهان را به خود اختصاص داده ااست(ICEP,1997:30) به هر حال پیدایش، حیات، شکل گیری، رشد و توسعه ی شهرهای مذهبی( از جمله مشهد و...)، محصول ارتباط متقابل و پیامدهای فضایی جهان بینی با محیط است.
يكي از نويسندگان مصري معتقد است كه ايرانيان با پيش زمينه هنر تئاتر كه در جامعهشان داشتند، توانستند از شهادت امام حسين و اصحابش درامهاي مذهبي بيافرينند. درصورتي كه عربها هيچگاه در اين انديشه نبودند كه از اين وقايع بهره بگيرند، زيرا در ميانشان هنر نمايش، سنت نبود. بنا به نوشته كتاب "پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني"، تعزيهخواني بيرون از حوزه مسجد و منبر و حيطه عمل و نفوذ دستگاه رسمي مذهبي و دور از از نظر و راي جامعه روحانيت و در ميان توده مردم تكوين يافت و شكل گرفت. هرچند كه بعدها روحانيون نيز با مشاهده شور و هيجان مردم تعزيه را پذيرفتند و آن را با رعايت شرايطي مجاز و مشروع شمردند.
بنابراين انتظار داريم در فرهنگ تعزيه خواني، كه يك حركت و فعاليت خودجوش مردمي ايرانيان بوده، عناصر و نمادهايي را بيابيم كه با آيينهاي باستاني در ارتباط باشند. در واقع "تعزيهخواني يك آيين مذهبي ـ عبادي يا يك بازي آييني ـ نمايشي و صورتي تركيبي از هنر كهن داستانسرايي و نقالي و سنت روضهخواني و نوحهسرايي در ايران است."از اين رو بسياري از پژوهشگران بر اين باورند كه برگزاري مناسك مذهبي و آيينهاي سوگواري در سال روز شهادت امام حسين(ع) بيارتباط با عناصر موجود در مراسم مربوط به شخصيتهايي همچون سياوش، تموز(دوموزي)، ازيريس، ديونيزوس، باكوس(باخوس)، آدونيس، پرسفون، آتيس و ... نيست. وجه مشترك همه اين اشخاص اين است كه در فرهنگ مربوطهشان، مقدسند، با مرگ فجيع از دنيا رفتهاند و يك تراژدي را تداعي ميكنند، حضور بارز يك زن در كنارشان مشهود است، و هر ساله برايشان آيينهاي سوگواري برگزار ميشده است. شايد بتوان بيان كرد كه وقايع كربلا، نوعي روح تراژدي را در ادبيات ايران و ايرانيان دوباره بيدار كرد. موضوعي كه از قبل هم وجود داشت، و بنابه مذهب و دين جديدي كه ايرانيان پذيرفته بودند، شكل تازهتري به خود گرفت. محمد ميرشكرايي در مقاله "استمرار عناصر فرهنگي كهن ايراني در تعزيه" از دو اثر "يادگار زرير" و "شاهنامه" ياد ميكند. وي همانندي عناصر رجز خواني، اجازه ميدان خواستن نوجوانان و نيرنگ در نبرد را در هر سه اثر يادگار زرير و شاهنامه و همچنين در واقعه عاشورا به خواننده مينماياند.
نگارنده : آرش نورآقايي
منابع: پژوهشي در تعزيه و تعزيه خواني، عنايتالله شهيدي، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي با همكاري كميسيون ملي يونسكو در ايران، 1380
مندائیان تاریخ اسطوره ای خود را به حضرت آدم می رسانند
خوزستاني ها به مندائيان يا صابئين، "صبي"(به ضم ص و تشديد ب) ميگويند كه از ريشه "صب" عربي به معناي ريختن آب گرفته شده است اما مندائيان معتقدند كه عنوان "مندايي" از كلمه آرامي "مندا" به معناي علم و عرفان و معرفت آمده است.مشخص شده كه مندائيان در اواخر دوران اشكاني از فلسطين و اطراف وارد بينالنهرين شدهاند و تحقيقات تاريخي نشان ميدهد كه اين قوم، همان صابئيني هستند كه در قرآن در شمار اهل كتاب ذكر شده اند و در سال 1375 حضرت آيتالله خامنهاي هم فتوايي مبني بر اهل كتاب بودن ايشان صادر كردند.از تعداد دقيق مندائيان در ايران يا در كل جهان آمار دقيقي وجود ندارد، اما به نظر ميرسد كه تعداد 20000 نفر از آنها در ايران(خوزستان) و شايد دو يا سه برابر اين تعداد هم در عراق(بغداد و شهرهاي جنوبي) زندگي ميكنند.